بی کس قسمت 4

خدافظی سخته ولی باید انجامش بدی کاملا بی احساس و خنثی!پس بهش بگو خداحافظ زیبا

~

مایک : میخام یه کاری کنم هنری یه کار خیلی بزرگ میخام خانوادمو ،خانواده هارو از فروپاشی نجات بدم ..میخام همه رو برگردونم .

هنری :چه کاری

مایک سفر در زمان

~

مایک : پوشه زرد رنگشو روی میز کار هنری میزاره .. من این لیستو تهیه کردم یه نگاه بهش بنداز 

هنری : سرشو با را میاره و بعد مکث کوتاهی پوشه رو برمیداره و نگاهی به عکس ها و مشخصات افراد میندازه 

مایک : به میز کار هنری تکیه میده و شروع به معرفی سوژه هاش (افراد تیم ) میکنه 

خب ببین این ردهود ۲۶ سالشه و برای پدرم (ویلیام)کار میکرده ،قاتله بی رحمی ک شنیدم یک شخصیت روانی و خودشیفته داره خیلی هم منحرفه بزن بهادرم هست... خیلی ب تیممون کمک میکنه اینطور نیس ؟

هنری فق سری به نشانه تائید نشون میده و پوشه رو ورق میزنه 

مایک : این عام چطور بگم ب سختی تونستم عکسشو گیر بیارم مشخصات کاملی ازش ندارم ،اسم نامعلومه26 سالشه و 1ماه از ردهود بزرگتره لقبش مستر گوست 32

یه هکر حرفه ایه اطلاعات که یجورایی نیروی کمکی ماهانه و تو کارای سیستمیش از جمله در آوردن هویت و اطلاعات حساس قربانیای اون بهش کمک میکنه .

مایک : یکم خودشو روی میز بالا میکشه وهمونطور که درباره نفر بعدی تیم توضیح میده جوری به انگشتاش خیره میشه و باهاشون بازی میکنه که هنری متوجه استرسش میشه 

آا اون الهه افریدت یه دختر شیطان صفته ؛هانا ۲۲ ساله جاسوس حرفه ایه که با اون ظاهر زیبا و فریبندش دلبری میکنه .. طعمه شو خام خودش میکنه و جاسوسی شو انجام میده 

هنری :مایک؟خودم بقیشو میخونم میتونی بری استراحت کنی عزیزم 

قطعا این تحقیقات رو افراد خیلی خستت کرده 

راستی برای این اطلاعات ممنون 

و حالا پوشه ای ک روی میز رها شده و شناسنامه افراد تیم داخلشه 

گفتم تیم ؟آره تشکیل یه تیم.. این همون هدف مایکه برای گردوندن خانواده ها و روح بقیهی بچه و جلوگیری از اتفاقای تلخ و ناگوار این داستان 

عصر...زمان تابش آخرین افشانه های زرد رنگ خورشید در آسمونی که رفته رفته بی رنگ تر میشه و به سمته سیاهی میره 

هنری داخل تراز ، پشت میز دونفره چوبی نشسته و هرچند دقیقه یکبار ماگ قهوه رو دستش میگیره و کمی از اون مایع تلخ میچشه ... پوشه ی روی میز اونو ترغیب به خوندن و فهمیدن هویت سایر افراد گروه میکنه 

فریماه یک دختر باهوش ،خبره و هکر ...جنگجویی که قابلیت اینو داره به یک قاتل تبدیل بشه الحق که دختر ردهوده !

لیان ..... مأموری که اون حادثه بیولوژیکی رو از نزدیک دیده فاجعه ی راکون سیتی

دالیا....دختری که باگذشته ی مایک در ارتباطه دوستش هری توسط اسپرینگ ترپ کشته شده 

تیم انیماترونیک ها 

فاکسی و منگل و پاپت و گلدن فردی و توی چیکا و توی بانیو بانی فردی چیکاو ویدرت ها 

 

بازی تازه داره شروع میشه و تمام این افراد یک هدف رو دنبال میکنن وکارای بزرگی قراره انجام بشه

شب ساعت22:43

صدای زنگ خونه ی هنری  میاد

مایک درو باز میکنه 

مایک : از دیدن همتون خوش حالم من مایکل افتونم کارفرمای شما یفنی ریس شما حالا هرچی شما اومدین در رسیدن به این هدف کمکم کنید شما باید کل اتفاق این رستوران یعنی فردی فزبیر پیزا رو از سال 1983 تا 2014 دنبال کنید با ماشین زمان هکر ها و مهندسین گروه باید روی ماشین زمان کار کنن 

فریماه : حله! ماشین زمانو کامل بدون

گوست32 : فقط3 روز وقت میخوام

ادامه دارد...

 

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
درباره وب
خیلی دوست داشتم دستای تو همیشه مال من باشه
اما بدون تو فقط شبا میکردم دئما ناله
میخوام بشینمو گریه کنم ولکین فایده نداره
چون که باتو بودن یه رویای محاله
تبلیغات
پرو وب پلاس
لینک دوستان
پیوندهای روزانه