اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن
۰۰/۷/۲۸ _ ۱۹:۴۳

اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن

اینجا برلین بیان مینویسد

توهمونی هستی که دوسش دارم فرقی نداره روحت چی باشه فرقی نداره یه اتیماتوریک خراب باشی فرقی نداری برای من تو کسی هستی که سالها منتظرش بود که دریچه ی قلبم رو به روش باز کنم

من حتی حاظرم برات باخودم بجنگم تو عشق زندگیمی همه چیزمی همه چیز یه پسر بچه که الان یه مرد  بزرگ شده تو همون عشقی برای من منگل

~

3 روز بعد 

گوست : ماشین زمان حاظره

فاکسی: اممممم مایک شنیدم یه کاری داری

مایک: اوه اره امم چطور بگم این دست بندا برای بردن روحه هرکی به بالورا توی این سفر دیداول نابودش کنه بعد روحش برادره و برای مت پورت کنه بریم داخل

هنری:مایکی مطمعنی !

مایک: اره

ردهود :مایک یه لحظه بیا پیش من..

مایک: الان میام دیگه چیزی نمونده توضیح بدم من برم باردهود حرف بزنم 

در زدم و ورازد اتاق ردهود شدم 

مایک :چیه رد؟

رد بم نزدیک شد دستشو رو پیشونیم گذاشت با قیافه نگرانی بهم گفت :پسر سرت داغه و معلوم استرس داری  دوتا ارام بخش بخور بگیر بخواب .

مایک :یعنی چی!!

ردهود :یعنی عملیات نیا :)

مایکی :چرا؟

ردهود :من میفهمم چقد خرابی تو داری میری به روزی که خانوادت نابود شدن 

سخته برات دوباره اون خاطرات کذایی مرور بشن ..

مایکی: نمیتونم بمونم خونه

رد کمی از بطری ویسکی که همراهش بود خورد و یه نگاه پدرانه به من کرد و گفت هرچقدر  که تأسف بخوری آخر باید حالیت شه تو مقصر نبودی پسر.. درسته باعث نابودی شدی ولی دلیل نمیشه خودتو هیچی ندونی هی خودخوری کنی پشت سرهم !  داری خودتو به فنا میدی 

منم یه پیک ویسکی خوردمو بهش گفتم

مایکی: مرد تو حتی نمیدونی چه وضعیه.. حالم نابوده به درک لعنتی! تو میدونی کسی دوست نداشته باشه یعنی چی؟من خانواده ای ندارم  و الان دارم حال خودمو بهتر میکنم که خانوادمو.....خانواده هارو از فروپاشی نجات بدم

لبخندی تلخ زد

ردهود :بدی این ایدت میدونی چیه پسر تو نمیتونی همه رو نجات بدی !

تو منو خیلی خوب یاد یه نفر میندازی منو یاد نایروبی میندازی اون فکر کرد میشه همه رو از اون سرقت جهنمی نجات بدی ولی به خاطر همین ایده مرد.

ببین پسر من به ولیام قول دادم اگه حتی مردممم ازت مراقبت کنم پس اگه میخوای بیای بیا فقط خودتو بیشتر زجر نده اوکی؟

سری تکون دادمو از اتاقش خارج شدم 

افکارم ~

_هی مایک ازت میخوام  اونو از ربات ها بترسونی 

ولی بدون زیاده روی میخوام  از رباتا دورش کنی  طوری که نره سمتشون

صدای خودم تو سرم اکومیشه :باشه بابا 

..

سر گیجه دیدمو تار کرده نمیدونم کجای هم خونم در حالی که تلو تلو میخورم دستمو به دیوار رسوندم و سر خوردمو گذاشتم افکار لنتیم مغزمو به بازی بگیره 

_ دیگه کافیه مایک نمیخواد کاریش کنی میخوام شب تولدشو با خنده بگزرونه

 مایک :بابا من میدونم دارم چیکار میکنم

شب تولدش ...

_کنی منو  در بیارین اخخخخخ سرمممم جیعغغعععع تلپ 

~

دستامو دوطرف سرم گذاشتمو فریاد کشیدم :نهههه !م..من چیک کار کردم 

به اشکام اجازه جاری شدن دادم ..اصلا نفهمیدم کی خوابم برد 

با نوری ک چشمامو اذیت میکرد بیدار شدم ..آه ینی بدون من رفتن 

نه نرفتن  پرتال دست منه نمیتونن برن

ردهود به به مایکی وقت خواب فک کنم قرصا اثر کرده بود

مایک نه قرص

ردهود پیک عرقت 

گوست خیلی کلک کثیفی بود

ردهود از این کثیفترم بلدم 

مایک خب بریم

لیون باید بریم

مایک در روازه رو باز میکنه

مایک الان باید .....

مراقب اون خونه با شیم

مراقب خودمون باشیم 

مراقب بالوراییی که قراره بهمون حمله کنه باشیم

خودم گزینه ی سه

مایک باید مراقب بالورایی که بهمون حمله میکنه باشیم

لیون وات چیزی درمورد حمله نگفتی

مایک اره یادم رفت

حالا وارد پرتال میشن سال 1983 خونه ی افتون ها

کلارا ولم کن ویلیام چیه الان باید باهات باشم الان که الیزابتو کنی مردن 

بمونم بالا سر اون پسر عوضیت همونی که پسرمو تو دهن اون هیولا گزاشت

ولیام کلارا لطفا ارامشتو حفظ کن

کلارا ارامشمو چطوری نفظ کنم وقتی .... بچه هام مردن

وتنها بچم قاتل کنیه

مایک از شنیدن حرف ها مادرش خرد و خرد تر شد 

رد هولی شتتتت 

ویلیام کلارا نرو ...کلارا

ردهود بیارینش

ویلیام به داخل اتاق رفت 

مایک رو بردیم

خیابون پنجم

دیدیم کلارا در خیابون 

کلارا بزار به دردشون بسوزن 

مایک مامان کلارا 

مایک مامان از اون خیابون رد نشو نهههه

کلارا لبخندی شیطانی میزنه و برمیگرد در انی در ثانیه تبدیل به بالورا میشه

بالورا من میرقصم و فراموسش کنم 

مایک بالورا

بالورا چیشده مایکی کوچولو کوچولو لالا لالا لالا چرا انقد ترسیدی ترسیدی چر از من میترسی میترسی منم یه رقصندم رقصندم لالا لالا لالا لالا  وقتشه که بمیری بمیری هاهاهاهاهاها هااهاهاهاهاهاهاهاهاها

مایک حولی مولی 

اون داشت بامادرش میجنگید

درد این عملیات براش بیشتر شد ولی اون اسلحه کمریشو در اورد و فقط شلیک کرد شلیک در کثری در ثانیه جنازه مادر در کف خیابونی که از خونش رنگ امیزی شده بود

افتاده بود 

کلارا چرا ... پسرم.

مایک روحش را برداشت و بیهوش شد

و ویلیام از پنجره ی خونش اون رودید

ویلیام شب بخیر دوست قدیمی(هنری)

ادامه دارد

 

 

  • ردهود

نظرات (۱)

۲۱ ارديبهشت ۰۰ ، ۱۶:۳۲

شت !خفناک  شد *-*

ردهود
۲۱ ارديبهشت ۰۰، ۱۷:۲۸پاسخ:
هممم خقناککک تدم قراره بشه
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
اینجا  برلین بیان مینویسد

عاشق کمیک.عشق رزیدنت اویل.
یعنی شخصیت فقط ردهود و لئون کندی.
همین دیگه...
جمله سس ماستی:
سمت انتقام میری دوقبر حفر کن
من مث یه اشغال زندگی کردم حال میخوام مثل یه ادم باشرف بمیرم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان
پیوندهای روزانه