اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن
۰۰/۷/۲۸ _ ۲۰:۵۷

اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن

اینجا برلین بیان مینویسد

خب این یکی از داستانای فن فیکی هنتای منه خب اتکی هم هست قطعا هم سر شیپ ارمیکا و ریو میکا انیمین
وسط
بچه امروز داشتم سرچ انیمه هنتای اتکان تایتان رو میزدم یه عکسی اورد حالت مانگایی این رو از همون الهام گرفتم
داستان درمورد سال 850 عه که میکاسا یه بار با ارن بهم میزنه به خاطر حرفایی که ارن به اون میزنه که بعد یک فن فیک نانوشته است
به اتکان تایتان انتقام عشقه که درست 1 سال بعد اون فن فیک اتفاق می افته همونجا لیوای با میکاسا اشنا میشه و گروه شخصیت اصلی ها
که برای کشتن اروین اسمیت جمع میشن چون زد بشریت شده انگار
خب اقا لیوای میبینه فرصت خوبیه که بره قاطی مرغا و حالشو ببره
میره در اتاق میکاسا رو میزنه ومیره تو باهاش حرف میزنه و ارومش میکنه (البته با یه تیکه کار هنتای)
خب از یه طرف ادیگه ارمین هم عاشق انی شده و اقا لیوای برخلاف میل باطنین با ارن و ارمین وارد همکاری میشه که ارمین بتونه مخ انی رو بزنه وبعد میرسیم به پارت اول داستان
اینطوری میشه که یه روز کاری
یه عملیات محرمانه میرن که معلوم میشه ادم بدهای داستان که یکیش زیکه و یکی دیگه کنیه که مجبوره براش کار کنه تا لیوای رو نکشه
گیر می افتن
لیوای از میکاسا محافظت میکنه ولی گروه کنی میگرنشون
و بخش هنتایییییییی تا 3 قسمت ادامه داره
خب لیوای که بیدار میشه
میکاسا رو فقط با شالش و پوتین های سیاهش میبینه
جوری که هر کی باشه فقط دهنش اب میوفته ولی لیوای اسطوره ی کنترل فکر هنتایه
یهو زقک وارد میشه و بدون شلواره کنی رو دست بسته ب لیوای میبنده
و شروع میکنه به شکس کردن با میکاسا
البته میکاسا نیمزاره راحت سکس کنه هی ول میخورده که دیکه یه جایی انقد زیک محکم میزنه که جیغ های میکاثا و در خاثت کمکش بیشتر از همیشه میشه
لیوای و کنی که به دیوار بسته شدن دیوار دار خودشو جر میده که بس کن زیک تمومشو این حرفا بعدش کنی میگه خفشو یه دیقه
زیک هم همینطور محکم تر میزنه تا جایی که کنی د ست لیوای رو باز میکنه که بره دهن زیکو صاف کنه میکاسا رو از زیک جدا میکنه و می افته دنبال زیک زیک بدو لیوای بدو همینطوری میشه که لیوای تیر میخوره از پیگ
ومعلوم میشه که اونه میخوان جلو ازدواج این دو رو بگیرن و زیک داشت میکاسا رو حامله میکرد لیوای تونست در بره ولی کنی کنی خودشو فدای در رفتن اونو میکاسا میکنه
میگه قیفت شبیه مامانت شده بچه جون
این بود خلاصه داستان
  • ردهود

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
اینجا  برلین بیان مینویسد

عاشق کمیک.عشق رزیدنت اویل.
یعنی شخصیت فقط ردهود و لئون کندی.
همین دیگه...
جمله سس ماستی:
سمت انتقام میری دوقبر حفر کن
من مث یه اشغال زندگی کردم حال میخوام مثل یه ادم باشرف بمیرم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان
پیوندهای روزانه