اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن
۰۰/۷/۲۸ _ ۱۹:۱۱

اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن

اینجا برلین بیان مینویسد

داشتم راه میرفتم تنهای تنهای 

باز رسیدم به اون کوچه همونجایی که  همونجایی که ......حتی یادش هم اشک میاره رو چهرم

بی هوا باز اشک ریختم 

بازم توی اون کوچه راه افتادم  دوباره اشکایی که نباید رو ریختم باز هم همون روز رو یادم اوردم

میکاسا و لیوای دارن راه میرن درست تو همون کوچه

کمی از راه رفتنشون تو اون کوچه  میکاسا  می ایسته 

لیوای برمیگرده

لیوای چیشده میکاسا

میکاسا در سکوت موند

لیوای میکاسا تو خوبی ؟

میکاسا لیوای من..... چطوری بگم .. من دیگه نمیخوام .....که دیگه تظاهر کنم ....

که ... ام اهه .اه دارم کیو گول میزنم 

میکاسا لیوای من دیگه نمیخوام باهات باشم

میکاسا هنوز میتونم برگزدم پیش ارن 

میکاسا پس بیا اخرین قرارمون همینجا باشه 

لیوای زره زره خورد شد 

لیوای باز همون پوکر فیس قدیم شد

لیوای اما میکا..سا 

میکاسا اما نداره  دیگه تمومه....

 

حالا به خودم اومدم که باز دارم گریه میکنم

و دارم راه میام 

اشکامو پاک کردم

میکاسا من دیگه  ارن رو دارم اونم دیگه تاحالا یکی رو پیدا کرده

میرم سر یه بار مشروب  داخل شدم یه جا نشستم از صاحب بار 1 بطری ویسکی گرفتم 

وشروع کردم به ریختن وقتی ویسکی رو دست میگرم  به دور ور نگاه میکنم که 

یه مرد 160 سانتی  کت هنگ اکتشاف  تنش بود و داشت مثل لیوای شراب میخورد

درسته این خودشه  لیوایه یعنی اینجا چیکار میکنه

لیوای با ریس بار حرف داره میزنه 

لیوای ببین تو همین کوچه عشقم گفت دیگه تمومه 

امروز یکی بهم پیشنهاد دوستی داد که به 3 ماه حبس محکوم شد

هرکی میخواد  عاشق شه به شرایت طرف باشه حواسش 

من هنوز عاشقشم ولی اون حتی به هیجاش نیست که دارم روزی 100 بار به اون اسلحه فکر کنم که بزارم تو دهنم و مخمو ببپاشم تو دیوار  ولی فقط فکر اونه که نمیزاره این کارو بکنم

اون کسی بود که عاشقشم

برامم مهم نی  اون چی فکری میکنه 

در یکهو باز شد

دوتا مامور از هنگ شناسایی اومدن 

سرباز لیوای اکرمن شما به جرم قتل یک فرمانده ارشد دستگیری و به اعدام محکومی 

لیوای منطزرتون بودم من تسلیمم ولی ازتون یه سیگار میخوام

سرباز 1 سیگار به اوداد او سیگارشو روشن کرد

لیوای میکاسا مطمنم که حرفمو شنیدی پس بدون هیچکدوم از روی چتی نبود وبعد همراه   دو معمور رفت 

دنبالش دویدم 

میکاسا لیوای وایسا لیوایییییی

میدوم و اورا بوس میکنم و اورا می رود 

روز صبح بعد بیدار بیدار میشود و میگویند لیوای را به دار اویختند

او ازتو میشکنددو او همه عکسای لیوای را میسوزند

و میرود وودر اخر خودش را ار پرتگاهی پرت کرد

 

 

  • ردهود

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
اینجا  برلین بیان مینویسد

عاشق کمیک.عشق رزیدنت اویل.
یعنی شخصیت فقط ردهود و لئون کندی.
همین دیگه...
جمله سس ماستی:
سمت انتقام میری دوقبر حفر کن
من مث یه اشغال زندگی کردم حال میخوام مثل یه ادم باشرف بمیرم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان
پیوندهای روزانه