اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن
۰۰/۷/۲۸ _ ۲۰:۵۱

اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن

اینجا برلین بیان مینویسد

"قبل از روز بزرگی که خدا می آید،خورشید تاریک می شود و رنگ ماه به رنگ خون تبدیل می شود "_ژوئل

نیمه شب فرا رسید زمانی که امارت ساکاماکی ها در ساکت ترین و تاریک ترین  لحظات خود غرق شده 

اما اتفاقای امشب تمومی نداره ...

آیاتو : درحالی که به تاج تختش تکیه داده و زانوهاشو بغل گرفته به آسمان ابری ومه آلود خیره شده و آروم آروم اشک میریزه ( آره پسراهم بلدن گریه کنن :|)

رجی : مثل همیشه کتاب به دست تو امارت میچرخه و مشغول مطالعس! تا اینکه خسته میشه و تصمیم داره به اتاقش بره ..بعد طی کردن چند پله به اتاق ها که میرسه صدای هق هق آروم آیاتو رو میشنوه (آرومه ولی اون شنید خخ)

عینکشو از چشاش برمیداره و بعد ضربه نچندان محکمی به در ، وارد اتاق اون میشه 

رجی : میبینم که یکی امشب بی خوابی اومده سراغش، چیشده پسر ؟ لبه تخت میشینه و به چشای خیسش نگاه میکنه ، کنارش میشنه و مثل اون سرشو به تاج تکیه میده 

آیاتو :  با صدایی که بخاطر گریه گرفته میپرسه :خودت چرا بیداری ؟

رجی : نظرت درباره ی سفر چیه ؟ فک کنم برای هممون لازمه 

آیاتو : فرقی به حال من نداره، نظر بقیه چیه ؟

رجی : خب تو اولین نفری هستی ک ازش پرسیدم :|

آیاتو : پاشو برو حوصله ندارم رجی 

رجی : باشه فردا از بقیه میپرسم فقط این کتابو میزارم اینجا بخونش ! خب ؟

...

سوبارو : منم موافقم.. بریم ویلای ساحلی 

کاناتو: یویی هم میاد ؟

شو :  فکر کنم باید نظر آیا رو بپرسیم 

رجی : اونم باهامون میاد ، ساعت 4 عصر حاضر باشید .

...

تقریبا هوا تاریک شده و کم کم ماه سرخ فام در آسمان پدیدار می شود

ون مشکی رنگی در جاده جنگلی درحال حرکته، صدای زوزه کشیدن گرگ ها به گوش میرسه و بارانی که به تازگی شروع به باریدن کرده 

یویی : بازوی سوبارو  رو محکم میگیره و سرشو تو سینش قایم میکنه : م من میترسم 

ایاتو در زهنش  اخه چراااااا من نه چرااااااا اخه هق هق هق 

ایاتو بازم در زهنش  یعنیا یه سفر میامم باید هارت بدبخت منو جر بدی

منه بدبخت چه گوناهی کردمممممم

سوبارو هیچی نیست:)

رایتو ایاتو حالت خوبه هنو زنده ای و نیمخوای کسی رو بکشی 

ایاتو نه بگی نگی مردم ولی در جواب سوال بعدی میخوام 

رایتو اصن فهمیدم

یویی ایاتو اومدیم مسافرتا دیگه کز نکنی یه گوشه جنایت مکافات بخونی 

سوبارو : یویی چرا اینقدر رنگت پریده دختر! بیا این شربت گیلاسو برای تو آوردم ..

آیاتو :هی سو آخخ سرم 

ماشین با سرعت بالایی با درخت فندق کنار جاده برخورد میکنه و راننده فوت شد! ولی خوشبختانه خانواده ساکاماکی فقط مصدوم شدن 

کمی دورتر بالای سخره ها عامل این تصادف گروه برادران موکامی با لذت به خرابکاریشون نگاه میکنن 

~

همگی خسته و زخمی کنار جاده نشسته بودن و منتظر راننده جدید 

سوبارو: چه شروع خوبیه برا سفر  هه.. 

کاناتو :یویی هنوز بهوش نیومده؟ 

سوباره :میبینی که.. نه 😔

رجی : هی اون حالش خوب میشه فقط بخاطر ضربه تصادف بیهوش شده! 

~3ساعت بعد، ویلای ساحلی 

بعد اینکه رجی به لطف جعبه کمک های اولیه زخم هاشونو پانسمان کرد هر کدوم به اتاق های خودشون رفتن و هر دو نفر یک اتاقو برای استراحت انتخاب کردن 

~4ساعت بعد امارت موکامی

... :دونفرو فرستادم تعقیبشون کنن... آره الان تو ویلاشون هستن 

نگران نباش حواسم به همه چی هست،هیچکس متوجه نمیشه اون نفوذیه هاهاها

ادامه دارد...

____________________

های گایز

خوبین؟

خوشحال میشم نظرتونو درباره دیابو لایک بدونم :) 

  • خفاش شب

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
اینجا  برلین بیان مینویسد

عاشق کمیک.عشق رزیدنت اویل.
یعنی شخصیت فقط ردهود و لئون کندی.
همین دیگه...
جمله سس ماستی:
سمت انتقام میری دوقبر حفر کن
من مث یه اشغال زندگی کردم حال میخوام مثل یه ادم باشرف بمیرم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان
پیوندهای روزانه