اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن
۰۰/۷/۲۸ _ ۱۹:۴۴

اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن

اینجا برلین بیان مینویسد

۲۶ مطلب در ارديبهشت ۱۴۰۰ ثبت شده است

اصن عرررر

با این عکس کیا گریه کردن

عرررر خود همراهشونم

به اقتخار ارن اخترام نظامی اتک

به افتخار  ارن احترام نظامی اتک


اولی ردهود یا خودم

دومی گوست

سومی فریماه یا رد گرل

و اخرین نفر هانا

اقا بفرماید اینم قیافه ها

برای نبودم تو هفته و هفته دیگه این پارت فمیلی افتون پارت اخر این هفتس پارت بعدی
یعنی بگزار اسوده در اتیش بسوزم میاد آماده گریه های شدید و خونریزی باشید

همه قوی باشید ما جاودانه زندگی میکنیم 

توی خونواده افتون همه چی خوبه

زندگی ها به جنون کشیده شده 

همه چی توی خونواده ی افتون مثل جهنمه

اهنگ اسکرب بیبی

~

صدای مادرم تو سرم 

پسر عوضیت کنی رو گذاشت تو دهن هیولا بعد میگی اروم باشم 

توهم که هه فقط دود میکنی این لعنتی رو 

پسرم چرا....

دارم توهم میزنم هان  

فکر میکردم منو دوس داری

مایک الیزابت 

انارد (باصدای بیبی)این دروباز کن این فقط درد یه لحظه ایه

مایک ذهن لعنتی تمومش کنننن

داداشی چرا صداش تغیر میکنه چرا منو کشتی چرا با من اونکارارو کردی

مایک نه نه نه نه 

ویلیام   پسرم 

در انی از ثانیه ای  به اسپرینگ ترپ تبدیل شد

اسپرینگ ترپ  بیا پیشم بیا تا تو رو پیش خونواده ببرم 

از خواب بلند شدم

دلایا مایک چرا انقد حالت خرابه 

رد داشتی کابوس همیشگیتو میدیدی

مایک اره

رد راحت باش 

مایک خیلی خب روح بعدی کیه 

رد مایک مگه ندیدی  گذشته واقعا ترسناکه نمیتونی تو ندیدی مادرت بهت چی گفت

دلایا نمیتونیم بزاریم 

مایک نه رد نمیتونم نمیتونی نه نه نه 

فاکسی مایک به خودت بیا مهم نی میخوای چیکار کنی تو الان حالت خوب نی

مایک فاکسی نمیتونم 

از زبون رد

دیدم حال ماقک بده ولی نمیتونستم جلوشو بگیرم 

گفتم

رد خب اوکی ولی فقط به حرف من گوش میدی

مایک باشه

رد من و گوست برا استراحت میریم  دلایا تو میمونی بالا سرش

اونو میکسه تو اتاق

گوست رد داری چه گهی میخوری نمیبینی حالش بده

رد  هه مگه نمی بینی

نمیمونه خودش میره دهنش سرویس میشه 

با ما باشه بهتره

گوشت میدونی چی این سفرو خطری میکنه رد تو دقیقا تو هر وقت  باتوست من احسا خطر میکن

ردببین فک نکن بهترین رفیقمی که هستی ولی من هیچوقت نظرم عوض نمیشه

هانا چیشده چرا انقد دعوا میکنید  هان

رد هیچی نیس هانا یه سو تفاهم  کوچیکه

هانا ردهود  مایک واقعا دیگه نمیکشه

رد بزارین هوا بخوره خسته ست می فهمم چی میکشه پس  ولش

هانا اوک

از زبون مایک

خب مایک وقتشه یکم حرف بزنی باش

این چطوره دلایا میای دوباره باهم باشی

یا چقد خوشگل شدی

یا حرف زدن در مورد این که من چقد بد بختم

گزینه 1 بهتره

مایک دلایا 

دلایا  بله

مایک من خیلی اون روزایی که باهم بودیمو دوس داشتم 

اگه فقط یه زره شانس داشتم  الان تو بودی من 

دلایا امم مایک تو بودی و من یعنی چی

مایک تو میشدی خانوادم 

مایک دلایا رو بوس میکنه

مایک دلایا من ازتمیخوام باهم باشیم

قیافه ی دلایا سرخ شد

دلایا مممایکل..... اممممم اااااا... ههههه ..... را......راستش منم اون روزا رو دوست دارم هنوزم خاهم داشت ووو......ولی  ...... چطوری بگم منم.. بدم نمیاد باهم باشیم 

لبخندی خجالت امیز زد و منو بغل کرد

در همون لحظه رد و گوست اومدن

در انی از ثانیه  پریدیم

ردهود وهو هههه فکرای هنتایی مایکل 

مایک من . هان چی کجا نه نه نه یهسو تفاهمه

گوست در دیددینگ دریدیدنگ دیدینگ 

مایکل بس کنید 

گوست خخخخخ عمر

مایکل با خنده هه هه هه هه ههه ههه ممیکشمت

همه میخندیم 

فراداشب سا 1:00

رد همه اماده ی رفتنیم 

همه بله 

رد لیون و گوست و گلدی یه تیمن

منو مایک و فاکسی یه تیم 

دلایا و ماریونته و منگل یه تیم پشتیبان

فریماه و هانا و هنری فانتایم فردی و فانتایم فاکسی

هستیم

خب گروه الفا یعنی گروه من میره سال 1983 روز گاز گرفتگی 

گروه براوو یعنی گروه گوست میره سال 1983 رستوران بیبی سیرک

گروه بتا یعنی گروه دلایامیره 2003 فزبر رایت

گروه استار یعنی گروه فریماه میره سال 1987 ماریون ته 

ویدرت ها میرن سراغ بقیه روح ها

همه شیر فهم شدن 

همه بله قربان

رد راستی یه چیز دیگه دلایا مواظب اسپرینگ ترپ باش

دلایا باشه

رد وقت راه افتادنه

پرتال هارو باز میکنه میرن داخل

1983 فردی فمیلی داینر

وارد شدن

مایک اینم از روزی که اتفاق میوفته اینه شما اون پسری که نقاب فاکسی رو زده خفت کنید ماسکشو بدین به من من با داداشم حرف میزنم و بعد میزنینش 

رد مای فقط مواظب خودت باش 

فاکسی راس میگه

رد فاکسی خفط ماسک فاکسیو بگیر منم اینجام 

فاکسی میره خفت بچه رو میگیره وماسکو ور میداره

فاکسی اینو میخواستی 

رد واو زری ندارم مایک بگیرش برو 

مایک میره سمت جایگاه فرد بر

پسر بچه لباس راه راهی رو میبینه که عروسک گلدن فردی رو داره

اون کنیه

کنی دیر کردی داداشی 

دوباره صداشو شنیدم

مایک کنی بدو بغل داداشی

کنی میره بغل مایک 

مای بغش میشکنه وگریه کنان اونو تو اغوشش نگه داشت و ولش نمیکنه

مایک متاسفم داداشی

ناگهان تبدیل به فرد بر میشه

فرد بر منم متاسفم داداشی

صدای شلیک تق تق تق تق تق تق

کنی داداشی چرا با من اینکارو میکنی

مای کنی رو بغل میکنه و زار میزنه

مایک کنی هیچی نیست ..هققق داداشی اسکال نداره زود خوب میشی زود زود

رد روح کنی رو بر میداره

و مایک دوباره تو همون جا وجود عزادیل را دید

مایک کنی دوست دارم 

 

 

{DIABOLIK LOVERS }

 

شو ساکاماکی

این شخصیت اولین پسرخانواده.. اکثرا تو خودشه ، همیشه هنسفری تو گوشش !

بی تفاوت و تنبله :)

و کتابای کمیک میخونه 

قد :180cm

رنگ چشم : آبی( از مادرش بتریکس بهه ارث برده )

رنگ مو: بلوند

____________________________________________________________________________________________

 

ریجی ساکاماکی

سن انسانی :18

قد :183cm

رنگ چشم : قرمز 

رنگ مو: مشکی /بنفش تیره 

 

ایشون پسر دوم خانواده ، بسیار آداب معاشرتی 

و خیلی جدیه

_______________________________________________________________________

 

آیاتو ساکاماکی

سومین پسر خانواده از همسر دوم ...

قد :174cm

رنگ چشم : سبز

رنگ مو : قهو ای مایل به قرمز 

سن انسانی : 17

سن خوناشامی : چندین قرن 

شخصیت خفن و جذابی داره 

لایتو و کاناتو برادراش هستن ومادر آیاتو ( کردلیا ) بیشتر از بقیه بهش توجه میکرد

و این توجه فقط برای این بود که باید با" شو "سر عنوان ریاست خانواده مقابله کنه

بعد از اینکه آیاتو بزرگ شد اولین نفری بود که ضد مادرش در اومد و با کمک دو برادرش، مادرشو کشت !

________________________________________________________________________________________

 

لایتو ساکاماکی

چهارمین پسر خانواده از همسر دوم 

سن انسانی :17

خوشتیپ و احساسی 

خجالتیه و تنها کسیه که بین برادرا قبلا دوست دختر داشته 

______________________________________________________________________________________________

 

کاناتو ساکاماکی

پنجمین پسر خانوداه و آخرین فرزند از همسر دوم

سن انسانی :17 

قد :165cm

رنگ مو وچشم : بنفش روشن 

زیادی دیونس و خیلی علاقه داره "یویی" رو بکشه 

*یه عروس خرسی به اسم" تدی "داره و همیشه همراهشه

___________________________________________________________________________________________

 

سوبارو ساکاماکی

آخرین پسر خانواده از همسر سوم 

این شخصیت کراشه منه ^^

سن انسانی :16

 

یه شخصیت جدی، کم حرف و عصبی

از خودش متنفره و مادرشو زیاد دوست نداشته 

و روی زندگی الانش خیلی تاثیر داشته

*این کلید همیشه گردنشه

____________________________________________________________________________________________________

 

یویی 

تنها دختر این انیمه 

سن : 17

 

این شخصیت خوناشام نیست و خیلی ساکت و آرومه و همینطور دستو پا چلفتی 

اما مهربون .. فصل 1 بخاطر داداشاش (خوناشاما) خودشو کشت 

از کلیسا به این خونه اومده وقراره با شش پسر خوناشام زندگی کنه :|

 *60 % انیمه همین لباس صورتیه تنشه XD

لایتو ، هرزه خانوم صداش میکنه 

آیاتو ،پن کیک صداش میکنه

__________________________________________________________________________________________________

اقا جان نمیتونی یه قرار بزاری و بیای زنگ بزنی اه

ساید برا کسی مهم نباسع ولی من تا 1 هفته نمیتونم بیام

توهمونی هستی که دوسش دارم فرقی نداره روحت چی باشه فرقی نداره یه اتیماتوریک خراب باشی فرقی نداری برای من تو کسی هستی که سالها منتظرش بود که دریچه ی قلبم رو به روش باز کنم

من حتی حاظرم برات باخودم بجنگم تو عشق زندگیمی همه چیزمی همه چیز یه پسر بچه که الان یه مرد  بزرگ شده تو همون عشقی برای من منگل

~

3 روز بعد 

گوست : ماشین زمان حاظره

فاکسی: اممممم مایک شنیدم یه کاری داری

مایک: اوه اره امم چطور بگم این دست بندا برای بردن روحه هرکی به بالورا توی این سفر دیداول نابودش کنه بعد روحش برادره و برای مت پورت کنه بریم داخل

هنری:مایکی مطمعنی !

مایک: اره

ردهود :مایک یه لحظه بیا پیش من..

مایک: الان میام دیگه چیزی نمونده توضیح بدم من برم باردهود حرف بزنم 

در زدم و ورازد اتاق ردهود شدم 

مایک :چیه رد؟

رد بم نزدیک شد دستشو رو پیشونیم گذاشت با قیافه نگرانی بهم گفت :پسر سرت داغه و معلوم استرس داری  دوتا ارام بخش بخور بگیر بخواب .

مایک :یعنی چی!!

ردهود :یعنی عملیات نیا :)

مایکی :چرا؟

ردهود :من میفهمم چقد خرابی تو داری میری به روزی که خانوادت نابود شدن 

سخته برات دوباره اون خاطرات کذایی مرور بشن ..

مایکی: نمیتونم بمونم خونه

رد کمی از بطری ویسکی که همراهش بود خورد و یه نگاه پدرانه به من کرد و گفت هرچقدر  که تأسف بخوری آخر باید حالیت شه تو مقصر نبودی پسر.. درسته باعث نابودی شدی ولی دلیل نمیشه خودتو هیچی ندونی هی خودخوری کنی پشت سرهم !  داری خودتو به فنا میدی 

منم یه پیک ویسکی خوردمو بهش گفتم

مایکی: مرد تو حتی نمیدونی چه وضعیه.. حالم نابوده به درک لعنتی! تو میدونی کسی دوست نداشته باشه یعنی چی؟من خانواده ای ندارم  و الان دارم حال خودمو بهتر میکنم که خانوادمو.....خانواده هارو از فروپاشی نجات بدم

لبخندی تلخ زد

ردهود :بدی این ایدت میدونی چیه پسر تو نمیتونی همه رو نجات بدی !

تو منو خیلی خوب یاد یه نفر میندازی منو یاد نایروبی میندازی اون فکر کرد میشه همه رو از اون سرقت جهنمی نجات بدی ولی به خاطر همین ایده مرد.

ببین پسر من به ولیام قول دادم اگه حتی مردممم ازت مراقبت کنم پس اگه میخوای بیای بیا فقط خودتو بیشتر زجر نده اوکی؟

سری تکون دادمو از اتاقش خارج شدم 

افکارم ~

_هی مایک ازت میخوام  اونو از ربات ها بترسونی 

ولی بدون زیاده روی میخوام  از رباتا دورش کنی  طوری که نره سمتشون

صدای خودم تو سرم اکومیشه :باشه بابا 

..

سر گیجه دیدمو تار کرده نمیدونم کجای هم خونم در حالی که تلو تلو میخورم دستمو به دیوار رسوندم و سر خوردمو گذاشتم افکار لنتیم مغزمو به بازی بگیره 

_ دیگه کافیه مایک نمیخواد کاریش کنی میخوام شب تولدشو با خنده بگزرونه

 مایک :بابا من میدونم دارم چیکار میکنم

شب تولدش ...

_کنی منو  در بیارین اخخخخخ سرمممم جیعغغعععع تلپ 

~

دستامو دوطرف سرم گذاشتمو فریاد کشیدم :نهههه !م..من چیک کار کردم 

به اشکام اجازه جاری شدن دادم ..اصلا نفهمیدم کی خوابم برد 

با نوری ک چشمامو اذیت میکرد بیدار شدم ..آه ینی بدون من رفتن 

نه نرفتن  پرتال دست منه نمیتونن برن

ردهود به به مایکی وقت خواب فک کنم قرصا اثر کرده بود

مایک نه قرص

ردهود پیک عرقت 

گوست خیلی کلک کثیفی بود

ردهود از این کثیفترم بلدم 

مایک خب بریم

لیون باید بریم

مایک در روازه رو باز میکنه

مایک الان باید .....

مراقب اون خونه با شیم

مراقب خودمون باشیم 

مراقب بالوراییی که قراره بهمون حمله کنه باشیم

خودم گزینه ی سه

مایک باید مراقب بالورایی که بهمون حمله میکنه باشیم

لیون وات چیزی درمورد حمله نگفتی

مایک اره یادم رفت

حالا وارد پرتال میشن سال 1983 خونه ی افتون ها

کلارا ولم کن ویلیام چیه الان باید باهات باشم الان که الیزابتو کنی مردن 

بمونم بالا سر اون پسر عوضیت همونی که پسرمو تو دهن اون هیولا گزاشت

ولیام کلارا لطفا ارامشتو حفظ کن

کلارا ارامشمو چطوری نفظ کنم وقتی .... بچه هام مردن

وتنها بچم قاتل کنیه

مایک از شنیدن حرف ها مادرش خرد و خرد تر شد 

رد هولی شتتتت 

ویلیام کلارا نرو ...کلارا

ردهود بیارینش

ویلیام به داخل اتاق رفت 

مایک رو بردیم

خیابون پنجم

دیدیم کلارا در خیابون 

کلارا بزار به دردشون بسوزن 

مایک مامان کلارا 

مایک مامان از اون خیابون رد نشو نهههه

کلارا لبخندی شیطانی میزنه و برمیگرد در انی در ثانیه تبدیل به بالورا میشه

بالورا من میرقصم و فراموسش کنم 

مایک بالورا

بالورا چیشده مایکی کوچولو کوچولو لالا لالا لالا چرا انقد ترسیدی ترسیدی چر از من میترسی میترسی منم یه رقصندم رقصندم لالا لالا لالا لالا  وقتشه که بمیری بمیری هاهاهاهاهاها هااهاهاهاهاهاهاهاهاها

مایک حولی مولی 

اون داشت بامادرش میجنگید

درد این عملیات براش بیشتر شد ولی اون اسلحه کمریشو در اورد و فقط شلیک کرد شلیک در کثری در ثانیه جنازه مادر در کف خیابونی که از خونش رنگ امیزی شده بود

افتاده بود 

کلارا چرا ... پسرم.

مایک روحش را برداشت و بیهوش شد

و ویلیام از پنجره ی خونش اون رودید

ویلیام شب بخیر دوست قدیمی(هنری)

ادامه دارد

 

 

امروز عروسی  سباییییه  مبارکه مبارکههه

اینجا  برلین بیان مینویسد

عاشق کمیک.عشق رزیدنت اویل.
یعنی شخصیت فقط ردهود و لئون کندی.
همین دیگه...
جمله سس ماستی:
سمت انتقام میری دوقبر حفر کن
من مث یه اشغال زندگی کردم حال میخوام مثل یه ادم باشرف بمیرم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان
پیوندهای روزانه