اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن
۰۰/۷/۲۸ _ ۲۰:۰۵

اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن

اینجا برلین بیان مینویسد

۴ مطلب توسط «خفاش شب» ثبت شده است

"قبل از روز بزرگی که خدا می آید،خورشید تاریک می شود و رنگ ماه به رنگ خون تبدیل می شود "_ژوئل

نیمه شب فرا رسید زمانی که امارت ساکاماکی ها در ساکت ترین و تاریک ترین  لحظات خود غرق شده 

اما اتفاقای امشب تمومی نداره ...

آیاتو : درحالی که به تاج تختش تکیه داده و زانوهاشو بغل گرفته به آسمان ابری ومه آلود خیره شده و آروم آروم اشک میریزه ( آره پسراهم بلدن گریه کنن :|)

رجی : مثل همیشه کتاب به دست تو امارت میچرخه و مشغول مطالعس! تا اینکه خسته میشه و تصمیم داره به اتاقش بره ..بعد طی کردن چند پله به اتاق ها که میرسه صدای هق هق آروم آیاتو رو میشنوه (آرومه ولی اون شنید خخ)

عینکشو از چشاش برمیداره و بعد ضربه نچندان محکمی به در ، وارد اتاق اون میشه 

رجی : میبینم که یکی امشب بی خوابی اومده سراغش، چیشده پسر ؟ لبه تخت میشینه و به چشای خیسش نگاه میکنه ، کنارش میشنه و مثل اون سرشو به تاج تکیه میده 

آیاتو :  با صدایی که بخاطر گریه گرفته میپرسه :خودت چرا بیداری ؟

رجی : نظرت درباره ی سفر چیه ؟ فک کنم برای هممون لازمه 

آیاتو : فرقی به حال من نداره، نظر بقیه چیه ؟

رجی : خب تو اولین نفری هستی ک ازش پرسیدم :|

آیاتو : پاشو برو حوصله ندارم رجی 

رجی : باشه فردا از بقیه میپرسم فقط این کتابو میزارم اینجا بخونش ! خب ؟

...

سوبارو : منم موافقم.. بریم ویلای ساحلی 

کاناتو: یویی هم میاد ؟

شو :  فکر کنم باید نظر آیا رو بپرسیم 

رجی : اونم باهامون میاد ، ساعت 4 عصر حاضر باشید .

...

تقریبا هوا تاریک شده و کم کم ماه سرخ فام در آسمان پدیدار می شود

ون مشکی رنگی در جاده جنگلی درحال حرکته، صدای زوزه کشیدن گرگ ها به گوش میرسه و بارانی که به تازگی شروع به باریدن کرده 

یویی : بازوی سوبارو  رو محکم میگیره و سرشو تو سینش قایم میکنه : م من میترسم 

ایاتو در زهنش  اخه چراااااا من نه چرااااااا اخه هق هق هق 

ایاتو بازم در زهنش  یعنیا یه سفر میامم باید هارت بدبخت منو جر بدی

منه بدبخت چه گوناهی کردمممممم

سوبارو هیچی نیست:)

رایتو ایاتو حالت خوبه هنو زنده ای و نیمخوای کسی رو بکشی 

ایاتو نه بگی نگی مردم ولی در جواب سوال بعدی میخوام 

رایتو اصن فهمیدم

یویی ایاتو اومدیم مسافرتا دیگه کز نکنی یه گوشه جنایت مکافات بخونی 

سوبارو : یویی چرا اینقدر رنگت پریده دختر! بیا این شربت گیلاسو برای تو آوردم ..

آیاتو :هی سو آخخ سرم 

ماشین با سرعت بالایی با درخت فندق کنار جاده برخورد میکنه و راننده فوت شد! ولی خوشبختانه خانواده ساکاماکی فقط مصدوم شدن 

کمی دورتر بالای سخره ها عامل این تصادف گروه برادران موکامی با لذت به خرابکاریشون نگاه میکنن 

~

همگی خسته و زخمی کنار جاده نشسته بودن و منتظر راننده جدید 

سوبارو: چه شروع خوبیه برا سفر  هه.. 

کاناتو :یویی هنوز بهوش نیومده؟ 

سوباره :میبینی که.. نه 😔

رجی : هی اون حالش خوب میشه فقط بخاطر ضربه تصادف بیهوش شده! 

~3ساعت بعد، ویلای ساحلی 

بعد اینکه رجی به لطف جعبه کمک های اولیه زخم هاشونو پانسمان کرد هر کدوم به اتاق های خودشون رفتن و هر دو نفر یک اتاقو برای استراحت انتخاب کردن 

~4ساعت بعد امارت موکامی

... :دونفرو فرستادم تعقیبشون کنن... آره الان تو ویلاشون هستن 

نگران نباش حواسم به همه چی هست،هیچکس متوجه نمیشه اون نفوذیه هاهاها

ادامه دارد...

____________________

های گایز

خوبین؟

خوشحال میشم نظرتونو درباره دیابو لایک بدونم :) 

آیاتو :بعد چند ساعت دور زدن تو خیابونای شهر ،الان پشت میز تو کلاب نشستم و درحالی که درحد مرگ مست کردم 

به آدمای روبروم خیره شدم و بازم خاطرات لنتی 

چرا برا حداقل یک ساعت فاکی راحتم نمیزارن 

 

کاناتو : از نیمه شب گذشته و اون هنوز برنگشته !

رایتو :نگران نباش حتما الان تو کلابه ... بزودی میاد

رجی : مطمینی اخه با هون حالی که دیشب از در بیرون رفتا 

اصن معلوم بود که تا اصوب به پا نکنه ول کن نی

شو بچه ها تلوزیون یه خبری داره از ایاتو

بیاین

همه رفتیم سمت تلوزیون 

گوینده ی اخبار کشتار درکلاب ساعت 1:30 یک مرد وارد کافه شده تاساعت 3 مست میکنه و یک مرد رو میکشه   گفته میشه این مرد مسلح  به ار پی جی و ام 4 و دو تا برتا ام اسه این مرد موهاش قرمزه چشاش فسفریه و  کافیه ببینتتون تا بکشتتو اگه دیدینش سریع به پلیس اطلاع برسونین  الان ارتباط میگیرم از صحنه ی جرم 

خبر نگار سلام  به همه  تنها چی زی که معلومه از اینجا صدای شلیکه و هنوز کسی بیرون نیومده   

کلاب منفجر میشه 

خبر نگار اون مسلحه 

ایاتو سلام به همه مادر ***** همتون به مرگ  فرا میخنم 

تتتتتتق تتتقتققتتتقتقتقتقتق تق تق تق

گوینده ی اخبار هه هه ارتباط قطع شد اخبار تمومه

رجی جلل خالق ایاتو همه رو به گلو له بست

رایتو بد بخت کرد خودشو

سو با رو0o0

رایتو  باید بریم  کاناتو  بدو حاظر شو تانکو بردار بریم

رجی مگه میخواین جنگ راه بندازین

رایتو اون ایاتوی مستی کهتو خیابوناس خطر ناک تر از جنگه

شو فقط برو

رجی وایسید منم میام

یویی چه خبره کجا می رید 

رایتو داریم میرم ایاتو رو جم کنیم 

یویی مگه چیکار کرده 

رایتو الان وقتش نی

یویی چرا؟

رایتو میشه بس کنید

یوی چرا بس کنم هان

رایتو اون دیگه با تو نی از قیافش معلوم بود وقتی از اتاق بیرون اومد

یویی به من چه جنبه ی کات کردن نداره

رایتو اره به توچه  توهم از سر نیاز باهاش بودی 

یویی خفه شو

رایتو هرزه خانم پرو شده

رایتو کانتو جمع کن بریم

جمع میکنن و میرن

از زبون ایاتو

حمام خون درست کردم نشستم دوباره پی مست کردن 

تا صبحم مست کردم تا اینکه

دریدنگ دینگ

رایتو ایاتو سان

ایاتو سلا رایتو اوا سلام داداش 

ایاتو 3 تا نوشیدنی

رایتو چرا دیشب به همه شلیک  کردی

ایاتو حالم خوب نبود

رایتو هع حالت خوب نبود 

کاناتو ندیدی یویی چه رگ گردنص اندازه شلنگ بنزین شد

ایاتو اسمش رو نیار اون ..  اونن فقط... بلده بشکونه قلب ادمو 

فقط منو ببرین خونه

در باز شد 

روکی سلام ایاتو 

ایاتو هه از این یکی کمتر نداشتیم 

رایتو (زیر لب) مرتیکه بی موقع لاشی

روکی چرا نزاشتی بیاو....

ایاتو اسلحه ای که توش تیر نقره ای بود رو برداشت 

ایاتو به هیچ ربطی نداده من برای چی نزاشتم عشقم بیاد به شماها پابده

روکی ایاتو عشق هه با حوای من کار نداشته باش 

ایاتو تفنگ رو میبره سمت جای حساس و شلیکک میکنه

روکی اخخخخ ک*****م

ایاتو اقیم شدی مرتیکه ای که خودتو ادم صدا میکنی

روکی می.. میکشمت

ایاتو یه گولوله دیگه به دل و روی روکی میزنه

ایاتو دیگه زر نمیزنه

بر میگردن خونه 

یویی اوه خدای من  ببریدش تو اتاق 

سوبارو ت بیا اینجا

یویی اه روانی ایکبیری خفه

یویی تو رو خدا ایا تو ببخش منو

ایاتو یویی ... یو یی 

ایاتو ای .. لایو یوی

یویی ایاتو.... منم همینطور

ایاتورو بوس میکند 

 

اتمام پارت

 

{DIABOLIK LOVERS }

 

شو ساکاماکی

این شخصیت اولین پسرخانواده.. اکثرا تو خودشه ، همیشه هنسفری تو گوشش !

بی تفاوت و تنبله :)

و کتابای کمیک میخونه 

قد :180cm

رنگ چشم : آبی( از مادرش بتریکس بهه ارث برده )

رنگ مو: بلوند

____________________________________________________________________________________________

 

ریجی ساکاماکی

سن انسانی :18

قد :183cm

رنگ چشم : قرمز 

رنگ مو: مشکی /بنفش تیره 

 

ایشون پسر دوم خانواده ، بسیار آداب معاشرتی 

و خیلی جدیه

_______________________________________________________________________

 

آیاتو ساکاماکی

سومین پسر خانواده از همسر دوم ...

قد :174cm

رنگ چشم : سبز

رنگ مو : قهو ای مایل به قرمز 

سن انسانی : 17

سن خوناشامی : چندین قرن 

شخصیت خفن و جذابی داره 

لایتو و کاناتو برادراش هستن ومادر آیاتو ( کردلیا ) بیشتر از بقیه بهش توجه میکرد

و این توجه فقط برای این بود که باید با" شو "سر عنوان ریاست خانواده مقابله کنه

بعد از اینکه آیاتو بزرگ شد اولین نفری بود که ضد مادرش در اومد و با کمک دو برادرش، مادرشو کشت !

________________________________________________________________________________________

 

لایتو ساکاماکی

چهارمین پسر خانواده از همسر دوم 

سن انسانی :17

خوشتیپ و احساسی 

خجالتیه و تنها کسیه که بین برادرا قبلا دوست دختر داشته 

______________________________________________________________________________________________

 

کاناتو ساکاماکی

پنجمین پسر خانوداه و آخرین فرزند از همسر دوم

سن انسانی :17 

قد :165cm

رنگ مو وچشم : بنفش روشن 

زیادی دیونس و خیلی علاقه داره "یویی" رو بکشه 

*یه عروس خرسی به اسم" تدی "داره و همیشه همراهشه

___________________________________________________________________________________________

 

سوبارو ساکاماکی

آخرین پسر خانواده از همسر سوم 

این شخصیت کراشه منه ^^

سن انسانی :16

 

یه شخصیت جدی، کم حرف و عصبی

از خودش متنفره و مادرشو زیاد دوست نداشته 

و روی زندگی الانش خیلی تاثیر داشته

*این کلید همیشه گردنشه

____________________________________________________________________________________________________

 

یویی 

تنها دختر این انیمه 

سن : 17

 

این شخصیت خوناشام نیست و خیلی ساکت و آرومه و همینطور دستو پا چلفتی 

اما مهربون .. فصل 1 بخاطر داداشاش (خوناشاما) خودشو کشت 

از کلیسا به این خونه اومده وقراره با شش پسر خوناشام زندگی کنه :|

 *60 % انیمه همین لباس صورتیه تنشه XD

لایتو ، هرزه خانوم صداش میکنه 

آیاتو ،پن کیک صداش میکنه

__________________________________________________________________________________________________

خدافظی سخته ولی باید انجامش بدی کاملا بی احساس و خنثی!پس بهش بگو خداحافظ زیبا

~

مایک : میخام یه کاری کنم هنری یه کار خیلی بزرگ میخام خانوادمو ،خانواده هارو از فروپاشی نجات بدم ..میخام همه رو برگردونم .

هنری :چه کاری

مایک سفر در زمان

~

مایک : پوشه زرد رنگشو روی میز کار هنری میزاره .. من این لیستو تهیه کردم یه نگاه بهش بنداز 

هنری : سرشو با را میاره و بعد مکث کوتاهی پوشه رو برمیداره و نگاهی به عکس ها و مشخصات افراد میندازه 

مایک : به میز کار هنری تکیه میده و شروع به معرفی سوژه هاش (افراد تیم ) میکنه 

خب ببین این ردهود ۲۶ سالشه و برای پدرم (ویلیام)کار میکرده ،قاتله بی رحمی ک شنیدم یک شخصیت روانی و خودشیفته داره خیلی هم منحرفه بزن بهادرم هست... خیلی ب تیممون کمک میکنه اینطور نیس ؟

هنری فق سری به نشانه تائید نشون میده و پوشه رو ورق میزنه 

مایک : این عام چطور بگم ب سختی تونستم عکسشو گیر بیارم مشخصات کاملی ازش ندارم ،اسم نامعلومه26 سالشه و 1ماه از ردهود بزرگتره لقبش مستر گوست 32

یه هکر حرفه ایه اطلاعات که یجورایی نیروی کمکی ماهانه و تو کارای سیستمیش از جمله در آوردن هویت و اطلاعات حساس قربانیای اون بهش کمک میکنه .

مایک : یکم خودشو روی میز بالا میکشه وهمونطور که درباره نفر بعدی تیم توضیح میده جوری به انگشتاش خیره میشه و باهاشون بازی میکنه که هنری متوجه استرسش میشه 

آا اون الهه افریدت یه دختر شیطان صفته ؛هانا ۲۲ ساله جاسوس حرفه ایه که با اون ظاهر زیبا و فریبندش دلبری میکنه .. طعمه شو خام خودش میکنه و جاسوسی شو انجام میده 

هنری :مایک؟خودم بقیشو میخونم میتونی بری استراحت کنی عزیزم 

قطعا این تحقیقات رو افراد خیلی خستت کرده 

راستی برای این اطلاعات ممنون 

و حالا پوشه ای ک روی میز رها شده و شناسنامه افراد تیم داخلشه 

گفتم تیم ؟آره تشکیل یه تیم.. این همون هدف مایکه برای گردوندن خانواده ها و روح بقیهی بچه و جلوگیری از اتفاقای تلخ و ناگوار این داستان 

عصر...زمان تابش آخرین افشانه های زرد رنگ خورشید در آسمونی که رفته رفته بی رنگ تر میشه و به سمته سیاهی میره 

هنری داخل تراز ، پشت میز دونفره چوبی نشسته و هرچند دقیقه یکبار ماگ قهوه رو دستش میگیره و کمی از اون مایع تلخ میچشه ... پوشه ی روی میز اونو ترغیب به خوندن و فهمیدن هویت سایر افراد گروه میکنه 

فریماه یک دختر باهوش ،خبره و هکر ...جنگجویی که قابلیت اینو داره به یک قاتل تبدیل بشه الحق که دختر ردهوده !

لیان ..... مأموری که اون حادثه بیولوژیکی رو از نزدیک دیده فاجعه ی راکون سیتی

دالیا....دختری که باگذشته ی مایک در ارتباطه دوستش هری توسط اسپرینگ ترپ کشته شده 

تیم انیماترونیک ها 

فاکسی و منگل و پاپت و گلدن فردی و توی چیکا و توی بانیو بانی فردی چیکاو ویدرت ها 

 

بازی تازه داره شروع میشه و تمام این افراد یک هدف رو دنبال میکنن وکارای بزرگی قراره انجام بشه

شب ساعت22:43

صدای زنگ خونه ی هنری  میاد

مایک درو باز میکنه 

مایک : از دیدن همتون خوش حالم من مایکل افتونم کارفرمای شما یفنی ریس شما حالا هرچی شما اومدین در رسیدن به این هدف کمکم کنید شما باید کل اتفاق این رستوران یعنی فردی فزبیر پیزا رو از سال 1983 تا 2014 دنبال کنید با ماشین زمان هکر ها و مهندسین گروه باید روی ماشین زمان کار کنن 

فریماه : حله! ماشین زمانو کامل بدون

گوست32 : فقط3 روز وقت میخوام

ادامه دارد...

 

اینجا  برلین بیان مینویسد

عاشق کمیک.عشق رزیدنت اویل.
یعنی شخصیت فقط ردهود و لئون کندی.
همین دیگه...
جمله سس ماستی:
سمت انتقام میری دوقبر حفر کن
من مث یه اشغال زندگی کردم حال میخوام مثل یه ادم باشرف بمیرم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان
پیوندهای روزانه