اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن
۰۰/۷/۶ _ ۲۳:۲۵

اینجا برلین بیان مینویسد

سمت انتقام میری دو قبر حفر کن

اینجا برلین بیان مینویسد

۱۲ مطلب با موضوع «داستان» ثبت شده است

منگل تو برای من خیلی سکسی ای در هر صورت چه خراب چه سالم 

برام فرقی نداره باهمیم بقیه به ما چی میگن

بیا بامن 

فاکسی

سال ۲۰۳۸ مرکز فرماندهی  عملیات ساعت 6:00

همه ویدرت ها  رسیده بودن و دراز بودن

فاکسی منگل بیا اینجا

منگل الان میام 

رد گوستی  بیا بریم 

رد هانا بریم

بکبیم

لیان من برم 

گلدی مایکی هنری ماری شب بخیر

مایک نه نه نه اونا نبودن اونا انگار خودشون بودن 

مار منم برم 

هنری بریم که یه 2 ساعت بخوابیم

مایک موافقم

منگل فاکسی کارم داری 

فاکسی منگل این پیامک چی فرستادی 

منگل پیامک جدایی مون

فاکسی برای چی

منگل منو ببین من دیگه اون روباه خوشگل قبلی نیستم که ازت دل بردم

من یه دختر خرابم

فاکسی هه من اون روباهی که میشناختم به قیافش اهمیت نمیداد تو الان میخوای بگی که من دوست ندارم بخاطر قیافت

منگل اره..

فاکسی ببین منگل تو برای من سکسی ترین روباهی هستی که دیدم

فرقی نداره  باتو باشم بهم چی بگن 

بامن بیا

فاکسی منگل رو میبوسه 

بعد بوسه ی طولانی

به خواب میروند

ساعت 6 صبح

مایک هنوز بیداره و از اتفاقاتی که افتاده ناراحته 

از روی تختش پا میشه

میره توی اتاق دلایا میره رو تختش

دلایا بیدار میشه

و مایک میبینه 

دلایا ( خواب الود ) مایک اینجا چیکار میکنی

مایک اوه دلا یا نمی خواستم بیدارت کنم زهنم درگیر بود و گفتم بیام پیش

دلایا هه هه منم خر

دلایا یه زره کمتر هیز باش مایک

مایک خخخخخ

دلایا ممنون بیدارم کردی الان باید بیدار میشدم

دلایا از زیر پتو در میاد فقط لباس زیر تنش بود

پارازیت

اسپرینگ ترپ جوووووون باهمین تعریف میشه 1 ساعت جق زد 

.

چرا هارو روشن میکنه

و هیک مایک رو میبینه

خیلی هیکلی و سکسی

(نویسنده بسیار اوپنه)

دلایا سرخ میشه

مایک هم که از سکسی بودن بدن دلایا 

فکرای هیزی مینماید

دلایا میاد پیش مایک 

دلایا مایک حالت خوبه؟

مایک اره اره خوبم 

دلایا مایک از قیافت معلومه

مایک هیچی بابا توهمایی که امروز دیدم  رومخمه که چی باعثش شده

دلایا شاید قرصایی که رد بهت داد باعثشونه

مایک نه نه نه اونا انگار خودشون بودن

دلایا سخته

مایک چی سخته

دلایا همیشه پدرت بهت تو اون لباس بهت سرکوفت میزد

مایک اره سخته که نمیدونم کجاست که بتونم از اون لباس خراب درش بیارم 

بغضش گلوشو  مخدوش کرده بود 

مایک اون منو دوست نداش به خاطر همین من غرور کله ام روپر کرد بعد اون اتفاق..... 

چشماش رو بست و قطره اشکی از چشمش افتاد

مایک  من فقط میخواست اونو بترسونم باید به حرف بابام گوش میکردم

دلیا متاسفم برای اتفاقی که براش افتاد 

MAIK:TANK yoy

DLAIA:NOT THE WORKING

MAIK KISENG DLAIA

صبح روز عملیات شکار BALORA

ROD:GOD MORNENG GAIZ

DLAIA:HAY MAHAN

ماهان اماده ی عملیاتید 

همه بله قربان 

ماهان باید بریم خونه ی قدیمی

همه در سکوت بودند

MAIKE:NOT TO TAKENG BAC TOHOUS OFTON

ماهان متاسفانه بله 

MAIK:FAUK

MAIKE:JAST ATS FAUKKK

GOHST :WAT TEH FAUK ENG GOENG ON

MAIKE:DES AEZ BAD MEMOREZ

MAHAN: VERE VERE VERE  BAD MEMOREZ

LION :MEMOREZ BADDDDD

غروب روز عملیات

گروه رسیده بودن 

افتاب رفته بود 

همه جا قرمز شده بود 

شاخه های درختان دراز شده بود

محیط بوی خون گرفته بود

گروه جای وایمیسه

چون رد ماده ی سیاهی رو روی زمین میبینه 

رد خون خشک شده نیست چون رطوبت داره 

مایک اگنی*ماده ای قدرتمند تر از رمنت*

توضیجات

اگنی ماده ای سیاه رنگ که باعث قدرتمند شدن فرد میشود منبع ساخت این ماده خشم انسان راه نابودی هم ندارد

رمنت  ماده ی  سفید کهباعث جاودانگی میشود منبع ساخت ان تنفرانسان راه نابودی اتیش است

مایک ممکنه  

ردهود اماده باش

خونه افتون ها پیدا شده بود

MAREIONTE:OH MAY GOD ATS YOR HOUS TO FATER GOLDEN FEREDE

MAIK:ATS NOT HAPE HOUSE 

GOLDEN FEREDE : YES AFCORS

 

ROD :I HEITED SCERE HOUS AND  HOUS NOT HAPE

GOHST:ME TO 

MAIKE:GO TO FAUKENG HOUS

 

TO HOUSS AFTONS HOUS 2:00

داشتن راه میرفتند که به اتاق  کنی میرسدند 

که صدای اه ناله ی یک دختر ار میشنوند ناله ی منگل بود نایتمر منگل

ماهان یه دختر داره با دوست پسرش بدون اجازه ی مامان و باباش سکس میکنه 

MANGEL:GOD JAST KELING NAITMER  FAXE 

FAXE: FAUK FAUK FFFFAUUUK

MAIK:HESSS I VANT LISENT 

ماهان معاشقشونو

نایتمر منگل اه اه اه اه فاکسی جون یکم محکم تر بزن

ناله ها تبدیل به جیغ شد

~

پارازیت

اسپرینگ ترپ بزار برم خانومی رو نجات بدم

ماهان نرو بری برگردی زنت میکشتت

اسپرینگی نههههه نمیخوام حامله شه 

با یک میله ی اهنی اسپرینگی را بیهوش میکند 

ماهان ببخشید بریم

~

ماهان اوه اوه چقد تند زده

نابتمر منگل اهههههه اههههههه فاکسییی خونم اومد

ماهان مثل اینکه نایتمر ها پردشون* زده میشه

توصیحجات

پرده ی بکارت پوست نازکی که رو ی واژن *قرار دارد که با روش های رابطه ی با دخول* پاره میشود و بعد چند قطره خون میاید مگه اینکه به دیواره های  واژن اسیب زده باشه

واژن اسم دیگه کص

 رابطه ی جنسی یعنی سکس

دخول یعنی کیر توکص تو کون

~

نایتمر منگل اوففففف فاکسی بکن توکنم خیلی تند 

ماهان این داستان منگل وحشی میشود و به فاکسی میگه محکم بکن تو کونم 

MANGEL:OH FAUK MAHAN

MAHAN :HAHAHA

مایک دیگه بریم

ماهان اوکی بریم نمیخوام حامله شدن بانوی سکسی دیگه ای رو ببینم

منگل دهنت سرویس

نایتمر فاکسی اوفف بزار یکم از کصت بخورم

منگل میخوام کل کیرتو تو دهنم جا کنم

ماهان (با خنده) شت

بریم

همه میرن میرسن به اتاق ویلیام 

همه یک جا قایم میشن

نایتمر فردبر: ریون بیا منو تو هم بریم رو تخت

ریون : من نه 

ماهان ناموسا شما دوتا ماریونته و گلدی سکس کردین

گلدی (کسیدی): اره تو سال ۱۹۸...

گلدی(کنی):شات اپ کسدی

شادو فردی:۱۹۸۷ تو موزیک باکس شب سوم

گلدی شت

ریون تنش میخوره به دیوار

ریون : نایتمر داری یه زره عجیب میشه نزدیک من... اههه اهههه

دیگه دی شد بود کیر نایتمر فردبر دخلش بود 

هنری نانا دفا.....ک

ماهان اینجایی 

هنری اره

ماهان خب تو اینجا بمون پوشش خبریمون بده

هنری اوکی

مایک بریم

حمله میکنند 

نایتمر و زخمی میکنن ریونه رو با شات گان میزنن

نایتمر فردبر رو هم میکشن

میرن پائین تو ی سیستر لوکیشن

میرن تو سالون رقص بالورا

مایک با داد بالورا یا بهتره بگم مامان کلارا

بالورا: کی تو اتاق من داره حرف میزنه

مایک:منم مامان 

بالورا میپرد 

مایک جاخالی میده

به بالورا شلیک میکند 

بالورا زخمی میشه و صورتش خراب میشه و میبینه مایک اسلحه رو جلوی روش گرفت 

اما اسپرینگ ترپ میاد و نمیزار بالورا رو بکشند

اسپرینگ ترپ: نه نه الان زود ه 

دلایا به اسپرینگ حمله میکنه

اسپرینگی : اوا هنوز مثل قدیم از کوره درفتی باز

اسکرپ بیبی با سکوت داره دلایا رو نگاه میکنه 

اسپرینگی: اوه پسر عوضیمو ندیدم چرا شریک عوضیم اینجا نیست هان

مایک من اینجام بابا 

اسپرینگ اااا اینجا بودی به هر حال دیگه من برم همه داخل ۱ پورتال به ۱ قلعه میرن

ادامه دارد

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حتی .. حتی اخرین لحاظتم به یادتم سیلوی تو الان داری به کی فکر میکنی

~

هشدار : این داستان کل فصل1 لوکی رو اسپویل میکنه

لوکی اینجا چه گوریه

موبیوس تی وی ای 

تو کی هستی

لوکی دستگاه تلپورت زمانیتو بده موبیوس

موبیوس چرا بدم 

یکهو میگرم موبیوسو میزنم تلپورت بی 15 رو میدزدمو میرم تی وی ای اصلی

لوکی موبیوس 

موبیوس

موبیوس لوکی 

لوکی الان فقط یکم نوشیدنی میخوام

موبیوس نوشیدنی بیارید

موبیوس بیا بریم به دفترم

بعد از کمی نوشیدنی خوردن

لوکی :فقط یه بار به ینفر اعتماد کردم و بهش خیانت نکردم 

لوکی عشق واقعا خنجر که با هر ظربش همراه دنده ها اشک هم میکشه بیرون 

لوکی بعدش هه با یه بوس بهم خیانت کرد 

موبیوس اوه پسر

لوکی بعد زد کانگ رو کشت 

بعدم مولتی ورس رو انجام داد

الان ممکنه جنگ بین مولتی ورسی رخ بگیره

اصن بیا خودت ببین 

اون خاطرات خودش رو اسلاید میکند

سیلوی 

حمله میکنده به کانگ 

اون سیلوی رو میکشه عقب 

لوکی :سیلوی یه لحظه بهش فکر کن 

سیلوی فکری نداریم بکنیم بهتره بکشیمش

لوکی اگه دیکتاتور بره با چی جاشو پر کنیم

سیلوی اهان پس تاج تخت میخوای من با چه عقل سلیمی بهت  اعتماد کردم؟

لوکی این فکریه که درمورد من میکنی 

واقعا

بخاطر اینه که تو نمیتونی اعتماد کنی و منم غیر قابل اعتمادم

شروع میکنند به جنگ 

شمشیر ها به هم میخورند 

لوکی سیلوی بس کن

سیلوی بیا منو بکش تا به تاج تخت برسی

جادوها به اسیب میزنند

و در اخر لوکی غیب میشود 

سیلوی دارد کانگ رو میکشد که 

لوکی جلوی شمشیر سیلوی ظاهر میشود

لوکی سیلوی نکن

نکن

اوکی

لوکی من تخت و پادشاهی نمیخوام من فقط... فقط میخوام  تو حالت خوب باشه 

سیلوی لوکی رو میبوسد

سیلوی اما من تو نیستم

لوکی را در یک تی وی ای دیگه پرت میکند

لوکی فهمیدی

موبیوس لوکی الان خوبی 

لوکی نه فقط پرم

قلعه ی کانگ 

سیلوی داره گریه میکنه 

تلپورتر کانگ رو بر میداره و به تی وی ای اصلی رفت

سیلوی موبیوس موبیوس

لوکی به خانم خیانطکار

سیلوی لو...کی ...... (بغض گلوشو میگره )دنبالت گشتم اینجا بودی

لوکی  نمیخواد دنبال من باشی فعلا دنبال یه راه باش که گند مولتی ورست رو درست کنی

سیلوی لو......کی......من...

لوکی هیسسس دیگه حرف خودم پیش بینی کنم دوست دارم همش دروغه حرفتو باور نمیکنم

سیلوی بار دیگه بعض میشکند 

سیلوی چطور دلت هققققققققق میاد که بامن اینطوری صحبت  کنی منکه دوست 

دارم

لو‌کی تو چطوری باکسی که بهش خیانت کردی و عاشقش بودی صحبت میکنی

سیلوی زانو میزنه و همینطور اشک میرزه 

 سیلوی اگه هنوز دوسم داری هققققق یه بار دیگه بیا بغلم کن بزار بغلت جای ارامشم  باشه هققققققق

لوکی پربود ولی حواسش دست خودش بود قدمی به سمت سیلوی  ولی وایساد دو انتخاب داشت بره و دیگه بر نگرده یا با او بمونه

رفتن 

موندن*

لوکی سیلوی را در اغوش خود گم میکند سیلوی گریه  میکند

لوکی من معلومه دوست دارم اما تو چی

سیلوی قول هقققق قول میدم دست داشته باشم

ادامه داره

 

"قبل از روز بزرگی که خدا می آید،خورشید تاریک می شود و رنگ ماه به رنگ خون تبدیل می شود "_ژوئل

نیمه شب فرا رسید زمانی که امارت ساکاماکی ها در ساکت ترین و تاریک ترین  لحظات خود غرق شده 

اما اتفاقای امشب تمومی نداره ...

آیاتو : درحالی که به تاج تختش تکیه داده و زانوهاشو بغل گرفته به آسمان ابری ومه آلود خیره شده و آروم آروم اشک میریزه ( آره پسراهم بلدن گریه کنن :|)

رجی : مثل همیشه کتاب به دست تو امارت میچرخه و مشغول مطالعس! تا اینکه خسته میشه و تصمیم داره به اتاقش بره ..بعد طی کردن چند پله به اتاق ها که میرسه صدای هق هق آروم آیاتو رو میشنوه (آرومه ولی اون شنید خخ)

عینکشو از چشاش برمیداره و بعد ضربه نچندان محکمی به در ، وارد اتاق اون میشه 

رجی : میبینم که یکی امشب بی خوابی اومده سراغش، چیشده پسر ؟ لبه تخت میشینه و به چشای خیسش نگاه میکنه ، کنارش میشنه و مثل اون سرشو به تاج تکیه میده 

آیاتو :  با صدایی که بخاطر گریه گرفته میپرسه :خودت چرا بیداری ؟

رجی : نظرت درباره ی سفر چیه ؟ فک کنم برای هممون لازمه 

آیاتو : فرقی به حال من نداره، نظر بقیه چیه ؟

رجی : خب تو اولین نفری هستی ک ازش پرسیدم :|

آیاتو : پاشو برو حوصله ندارم رجی 

رجی : باشه فردا از بقیه میپرسم فقط این کتابو میزارم اینجا بخونش ! خب ؟

...

سوبارو : منم موافقم.. بریم ویلای ساحلی 

کاناتو: یویی هم میاد ؟

شو :  فکر کنم باید نظر آیا رو بپرسیم 

رجی : اونم باهامون میاد ، ساعت 4 عصر حاضر باشید .

...

تقریبا هوا تاریک شده و کم کم ماه سرخ فام در آسمان پدیدار می شود

ون مشکی رنگی در جاده جنگلی درحال حرکته، صدای زوزه کشیدن گرگ ها به گوش میرسه و بارانی که به تازگی شروع به باریدن کرده 

یویی : بازوی سوبارو  رو محکم میگیره و سرشو تو سینش قایم میکنه : م من میترسم 

ایاتو در زهنش  اخه چراااااا من نه چرااااااا اخه هق هق هق 

ایاتو بازم در زهنش  یعنیا یه سفر میامم باید هارت بدبخت منو جر بدی

منه بدبخت چه گوناهی کردمممممم

سوبارو هیچی نیست:)

رایتو ایاتو حالت خوبه هنو زنده ای و نیمخوای کسی رو بکشی 

ایاتو نه بگی نگی مردم ولی در جواب سوال بعدی میخوام 

رایتو اصن فهمیدم

یویی ایاتو اومدیم مسافرتا دیگه کز نکنی یه گوشه جنایت مکافات بخونی 

سوبارو : یویی چرا اینقدر رنگت پریده دختر! بیا این شربت گیلاسو برای تو آوردم ..

آیاتو :هی سو آخخ سرم 

ماشین با سرعت بالایی با درخت فندق کنار جاده برخورد میکنه و راننده فوت شد! ولی خوشبختانه خانواده ساکاماکی فقط مصدوم شدن 

کمی دورتر بالای سخره ها عامل این تصادف گروه برادران موکامی با لذت به خرابکاریشون نگاه میکنن 

~

همگی خسته و زخمی کنار جاده نشسته بودن و منتظر راننده جدید 

سوبارو: چه شروع خوبیه برا سفر  هه.. 

کاناتو :یویی هنوز بهوش نیومده؟ 

سوباره :میبینی که.. نه 😔

رجی : هی اون حالش خوب میشه فقط بخاطر ضربه تصادف بیهوش شده! 

~3ساعت بعد، ویلای ساحلی 

بعد اینکه رجی به لطف جعبه کمک های اولیه زخم هاشونو پانسمان کرد هر کدوم به اتاق های خودشون رفتن و هر دو نفر یک اتاقو برای استراحت انتخاب کردن 

~4ساعت بعد امارت موکامی

... :دونفرو فرستادم تعقیبشون کنن... آره الان تو ویلاشون هستن 

نگران نباش حواسم به همه چی هست،هیچکس متوجه نمیشه اون نفوذیه هاهاها

ادامه دارد...

____________________

های گایز

خوبین؟

خوشحال میشم نظرتونو درباره دیابو لایک بدونم :) 

سلام باز نوشته ی خودمه

داستانشم اینه درمورد یه پسر 12 13 ساله ایرانی است که بدون خونواده میره خارج کانال  یویوب راه میندازه  و باهمه ی یو تو یوبرای ایرانی

بعد کلی اتفاق خوب و بد  که برای این پسر میوفته قول میدم فن فیک طنزیه ولی قول نمیدم اشکتونو در نیارم

 

تنها یادگارم از خونه ی خودم همین بلاچاو ست تنها چیزی که یاد خونه مینزتم همینه

ناماتینا میسونال ساتو او بلاچاو بلاچاو بلاچاو بلاچاو چاو چاو چاو

ردهود

~

سال 1983 رستوران بیبی سیرک

گوست اینجا رسوران سیرکس بیبیه

جایی که مرگ لیزی اتفاق میوفته اونطور که ماهان گفته

چند دقیقع بعد  

پورتال باز میشود 

______________

اسپرینگ ترپ : سلام بچه ها منم عمو اسپرینگی من شدم پارازیت داستان تا یه زره فرصت گریه تون بیشتر شه

_______________

ردهود رسیدیم

مایک اره یادم میاد اونروزو

درست همینجا 

فاکسی من اینجارو ندیدم

مایک نیومدی که بیینی 

ردهود ولی من شباشو دیدم

مایک خدا نکنه بیای نگهبان اینجا  بشی 

مایک اون انرد خرررر کار دستت میده

ردهود الان   از لحاز زمانی انارد وجود نداره

مایک همون بالورا و بیبی و فانتایم ها دهنتو سپر مدافع میکنن

ردهود دقیقا

گوست رد اینجا چه میکنی

رد ماموریتم تموم شد اومدم کمکت

لیان کجا بودی این سر گروه هیچی نمیدونه  

گلدی ردهود درست میگه لیان این خیلی احمقه

رد ببین من به حاطر همون5% وجود داداش مایک درونت  باشه نمیزنم فکتو بیارم پاین 

همینطوری که از بدم میاد کسدی فهمیدی عوضی دیگه گه میخوری به رفیقم توهین کنی 

گلدی باشه  نخور منو نخور

گلدی زیر لب یه اسکرجامپی بعد سهمته که نگو.

رد چه زری گفتی  یه کاری نکن تا اخر داستان تو فقط بتونی بگی ایتس می فقطا 

گلدی چرا منو نشخوار میکنی بی اعصاب 

لیان بی اعصابه دیگه 

رد بیاین بریم زودتر 

داخل  رستوران میشوند

کمی راه میروند در انجا مایک توهم میزنه اسپرینگ ترپ یه گوشه وایساده.

اسپرینگ ترپ مایکی مایکی مایکی میدونی چقد عوضی بودن سخته ؟ بهتره بگم اره 

چون تو هم یه عوضی هستی 

در انجا چند تا رو رو میبیند که ماسک رباتا رو زدند و کسی که ماسک گلدن فردیو زده بود

ماسک گلدی داداشی داداشی 

مایک سرش رو میگره 

افکارش

جیغغغغععغغغغ

صدا پاشیدن خون 

وجود عزرایل 

درکنار  وجود پدرش رو احساس کرد

اسپرینگ ترپ عوضی بازی رو تمو کن و تسلیم من شو پسرم

صدای کلمه ی عوضی در سرش میپیچد

مایک سرش رو تکون میده 

بر میگرده به جایی که بود 

رد حالت خوبه مایک 

مایک اره سرم درد گرفت یه زره 

گوست مطمنی حالت خوبه 

مایک بیاین روحو بگیریم بریم خونه 

لیان بریم 

گلدی ما که برا همین اینجایم 

فاکسی زود باشید دیگه 

وارد اتاق بیبی شدن

بیبی داشت اواز میخوند

5 بچه تو اتاق بودن 

ساعت 2 بعد از ظهر 

تنها یک بچه توی سالن بیبی بود 

الیزابت

مایک جلو رفت

مایک الیزابت 

الیزابت داداشی  اومدی 

مایکی اومدم اومدم اره برای تو 

الیزابت فکر کردم درحال اذیت کردن کنی هستی و نمیای اینجا

در انی از ثانیه تبدیل به اسکرپ بیبی  شد

اسکرپ بیبی داداشی مایکل

اسکرپ بیبی

به مایک حمله میکنه ما جا خالی میده

اسکرپ بیبی به عنوان یه عوضی خوبی

مایک این کلمه رو شنید و قفل کرد و داشت میمرد

رد امونش ندید

اسکرپ بیبی میخواست  به مایک  اسیب بزنه ولی رد اونو پرت کرد

عقب و دست گذاشت وسط صورتش و کشید به سمت چپ

رد وقتشه بمیری

رد از زمین بلند شد و شروع کتک زدن اسکرپ بیبی میکنه 

با میله ی اهنی 

گوست یاخودا

لیان جدی جدی پارش کرد

با میله ی اهنی اسکرپ بیبی رو کشت

و اسکرپ بیبی تبدیل به الیزابت شده

الیزا بت داداش ی درد داره

رد  روحبر میداره 

مایک الیزابت کو چولو اروم بخواب 

مایک بیهوش میشود 

ادامه دارد

پارت بعد  بگذار خودمو فدای خانواده ها کنم 

 

 

 

آیاتو :بعد چند ساعت دور زدن تو خیابونای شهر ،الان پشت میز تو کلاب نشستم و درحالی که درحد مرگ مست کردم 

به آدمای روبروم خیره شدم و بازم خاطرات لنتی 

چرا برا حداقل یک ساعت فاکی راحتم نمیزارن 

 

کاناتو : از نیمه شب گذشته و اون هنوز برنگشته !

رایتو :نگران نباش حتما الان تو کلابه ... بزودی میاد

رجی : مطمینی اخه با هون حالی که دیشب از در بیرون رفتا 

اصن معلوم بود که تا اصوب به پا نکنه ول کن نی

شو بچه ها تلوزیون یه خبری داره از ایاتو

بیاین

همه رفتیم سمت تلوزیون 

گوینده ی اخبار کشتار درکلاب ساعت 1:30 یک مرد وارد کافه شده تاساعت 3 مست میکنه و یک مرد رو میکشه   گفته میشه این مرد مسلح  به ار پی جی و ام 4 و دو تا برتا ام اسه این مرد موهاش قرمزه چشاش فسفریه و  کافیه ببینتتون تا بکشتتو اگه دیدینش سریع به پلیس اطلاع برسونین  الان ارتباط میگیرم از صحنه ی جرم 

خبر نگار سلام  به همه  تنها چی زی که معلومه از اینجا صدای شلیکه و هنوز کسی بیرون نیومده   

کلاب منفجر میشه 

خبر نگار اون مسلحه 

ایاتو سلام به همه مادر ***** همتون به مرگ  فرا میخنم 

تتتتتتق تتتقتققتتتقتقتقتقتق تق تق تق

گوینده ی اخبار هه هه ارتباط قطع شد اخبار تمومه

رجی جلل خالق ایاتو همه رو به گلو له بست

رایتو بد بخت کرد خودشو

سو با رو0o0

رایتو  باید بریم  کاناتو  بدو حاظر شو تانکو بردار بریم

رجی مگه میخواین جنگ راه بندازین

رایتو اون ایاتوی مستی کهتو خیابوناس خطر ناک تر از جنگه

شو فقط برو

رجی وایسید منم میام

یویی چه خبره کجا می رید 

رایتو داریم میرم ایاتو رو جم کنیم 

یویی مگه چیکار کرده 

رایتو الان وقتش نی

یویی چرا؟

رایتو میشه بس کنید

یوی چرا بس کنم هان

رایتو اون دیگه با تو نی از قیافش معلوم بود وقتی از اتاق بیرون اومد

یویی به من چه جنبه ی کات کردن نداره

رایتو اره به توچه  توهم از سر نیاز باهاش بودی 

یویی خفه شو

رایتو هرزه خانم پرو شده

رایتو کانتو جمع کن بریم

جمع میکنن و میرن

از زبون ایاتو

حمام خون درست کردم نشستم دوباره پی مست کردن 

تا صبحم مست کردم تا اینکه

دریدنگ دینگ

رایتو ایاتو سان

ایاتو سلا رایتو اوا سلام داداش 

ایاتو 3 تا نوشیدنی

رایتو چرا دیشب به همه شلیک  کردی

ایاتو حالم خوب نبود

رایتو هع حالت خوب نبود 

کاناتو ندیدی یویی چه رگ گردنص اندازه شلنگ بنزین شد

ایاتو اسمش رو نیار اون ..  اونن فقط... بلده بشکونه قلب ادمو 

فقط منو ببرین خونه

در باز شد 

روکی سلام ایاتو 

ایاتو هه از این یکی کمتر نداشتیم 

رایتو (زیر لب) مرتیکه بی موقع لاشی

روکی چرا نزاشتی بیاو....

ایاتو اسلحه ای که توش تیر نقره ای بود رو برداشت 

ایاتو به هیچ ربطی نداده من برای چی نزاشتم عشقم بیاد به شماها پابده

روکی ایاتو عشق هه با حوای من کار نداشته باش 

ایاتو تفنگ رو میبره سمت جای حساس و شلیکک میکنه

روکی اخخخخ ک*****م

ایاتو اقیم شدی مرتیکه ای که خودتو ادم صدا میکنی

روکی می.. میکشمت

ایاتو یه گولوله دیگه به دل و روی روکی میزنه

ایاتو دیگه زر نمیزنه

بر میگردن خونه 

یویی اوه خدای من  ببریدش تو اتاق 

سوبارو ت بیا اینجا

یویی اه روانی ایکبیری خفه

یویی تو رو خدا ایا تو ببخش منو

ایاتو یویی ... یو یی 

ایاتو ای .. لایو یوی

یویی ایاتو.... منم همینطور

ایاتورو بوس میکند 

 

اتمام پارت

 

همه قوی باشید ما جاودانه زندگی میکنیم 

توی خونواده افتون همه چی خوبه

زندگی ها به جنون کشیده شده 

همه چی توی خونواده ی افتون مثل جهنمه

اهنگ اسکرب بیبی

~

صدای مادرم تو سرم 

پسر عوضیت کنی رو گذاشت تو دهن هیولا بعد میگی اروم باشم 

توهم که هه فقط دود میکنی این لعنتی رو 

پسرم چرا....

دارم توهم میزنم هان  

فکر میکردم منو دوس داری

مایک الیزابت 

انارد (باصدای بیبی)این دروباز کن این فقط درد یه لحظه ایه

مایک ذهن لعنتی تمومش کنننن

داداشی چرا صداش تغیر میکنه چرا منو کشتی چرا با من اونکارارو کردی

مایک نه نه نه نه 

ویلیام   پسرم 

در انی از ثانیه ای  به اسپرینگ ترپ تبدیل شد

اسپرینگ ترپ  بیا پیشم بیا تا تو رو پیش خونواده ببرم 

از خواب بلند شدم

دلایا مایک چرا انقد حالت خرابه 

رد داشتی کابوس همیشگیتو میدیدی

مایک اره

رد راحت باش 

مایک خیلی خب روح بعدی کیه 

رد مایک مگه ندیدی  گذشته واقعا ترسناکه نمیتونی تو ندیدی مادرت بهت چی گفت

دلایا نمیتونیم بزاریم 

مایک نه رد نمیتونم نمیتونی نه نه نه 

فاکسی مایک به خودت بیا مهم نی میخوای چیکار کنی تو الان حالت خوب نی

مایک فاکسی نمیتونم 

از زبون رد

دیدم حال ماقک بده ولی نمیتونستم جلوشو بگیرم 

گفتم

رد خب اوکی ولی فقط به حرف من گوش میدی

مایک باشه

رد من و گوست برا استراحت میریم  دلایا تو میمونی بالا سرش

اونو میکسه تو اتاق

گوست رد داری چه گهی میخوری نمیبینی حالش بده

رد  هه مگه نمی بینی

نمیمونه خودش میره دهنش سرویس میشه 

با ما باشه بهتره

گوشت میدونی چی این سفرو خطری میکنه رد تو دقیقا تو هر وقت  باتوست من احسا خطر میکن

ردببین فک نکن بهترین رفیقمی که هستی ولی من هیچوقت نظرم عوض نمیشه

هانا چیشده چرا انقد دعوا میکنید  هان

رد هیچی نیس هانا یه سو تفاهم  کوچیکه

هانا ردهود  مایک واقعا دیگه نمیکشه

رد بزارین هوا بخوره خسته ست می فهمم چی میکشه پس  ولش

هانا اوک

از زبون مایک

خب مایک وقتشه یکم حرف بزنی باش

این چطوره دلایا میای دوباره باهم باشی

یا چقد خوشگل شدی

یا حرف زدن در مورد این که من چقد بد بختم

گزینه 1 بهتره

مایک دلایا 

دلایا  بله

مایک من خیلی اون روزایی که باهم بودیمو دوس داشتم 

اگه فقط یه زره شانس داشتم  الان تو بودی من 

دلایا امم مایک تو بودی و من یعنی چی

مایک تو میشدی خانوادم 

مایک دلایا رو بوس میکنه

مایک دلایا من ازتمیخوام باهم باشیم

قیافه ی دلایا سرخ شد

دلایا مممایکل..... اممممم اااااا... ههههه ..... را......راستش منم اون روزا رو دوست دارم هنوزم خاهم داشت ووو......ولی  ...... چطوری بگم منم.. بدم نمیاد باهم باشیم 

لبخندی خجالت امیز زد و منو بغل کرد

در همون لحظه رد و گوست اومدن

در انی از ثانیه  پریدیم

ردهود وهو هههه فکرای هنتایی مایکل 

مایک من . هان چی کجا نه نه نه یهسو تفاهمه

گوست در دیددینگ دریدیدنگ دیدینگ 

مایکل بس کنید 

گوست خخخخخ عمر

مایکل با خنده هه هه هه هه ههه ههه ممیکشمت

همه میخندیم 

فراداشب سا 1:00

رد همه اماده ی رفتنیم 

همه بله 

رد لیون و گوست و گلدی یه تیمن

منو مایک و فاکسی یه تیم 

دلایا و ماریونته و منگل یه تیم پشتیبان

فریماه و هانا و هنری فانتایم فردی و فانتایم فاکسی

هستیم

خب گروه الفا یعنی گروه من میره سال 1983 روز گاز گرفتگی 

گروه براوو یعنی گروه گوست میره سال 1983 رستوران بیبی سیرک

گروه بتا یعنی گروه دلایامیره 2003 فزبر رایت

گروه استار یعنی گروه فریماه میره سال 1987 ماریون ته 

ویدرت ها میرن سراغ بقیه روح ها

همه شیر فهم شدن 

همه بله قربان

رد راستی یه چیز دیگه دلایا مواظب اسپرینگ ترپ باش

دلایا باشه

رد وقت راه افتادنه

پرتال هارو باز میکنه میرن داخل

1983 فردی فمیلی داینر

وارد شدن

مایک اینم از روزی که اتفاق میوفته اینه شما اون پسری که نقاب فاکسی رو زده خفت کنید ماسکشو بدین به من من با داداشم حرف میزنم و بعد میزنینش 

رد مای فقط مواظب خودت باش 

فاکسی راس میگه

رد فاکسی خفط ماسک فاکسیو بگیر منم اینجام 

فاکسی میره خفت بچه رو میگیره وماسکو ور میداره

فاکسی اینو میخواستی 

رد واو زری ندارم مایک بگیرش برو 

مایک میره سمت جایگاه فرد بر

پسر بچه لباس راه راهی رو میبینه که عروسک گلدن فردی رو داره

اون کنیه

کنی دیر کردی داداشی 

دوباره صداشو شنیدم

مایک کنی بدو بغل داداشی

کنی میره بغل مایک 

مای بغش میشکنه وگریه کنان اونو تو اغوشش نگه داشت و ولش نمیکنه

مایک متاسفم داداشی

ناگهان تبدیل به فرد بر میشه

فرد بر منم متاسفم داداشی

صدای شلیک تق تق تق تق تق تق

کنی داداشی چرا با من اینکارو میکنی

مای کنی رو بغل میکنه و زار میزنه

مایک کنی هیچی نیست ..هققق داداشی اسکال نداره زود خوب میشی زود زود

رد روح کنی رو بر میداره

و مایک دوباره تو همون جا وجود عزادیل را دید

مایک کنی دوست دارم 

 

 

توهمونی هستی که دوسش دارم فرقی نداره روحت چی باشه فرقی نداره یه اتیماتوریک خراب باشی فرقی نداری برای من تو کسی هستی که سالها منتظرش بود که دریچه ی قلبم رو به روش باز کنم

من حتی حاظرم برات باخودم بجنگم تو عشق زندگیمی همه چیزمی همه چیز یه پسر بچه که الان یه مرد  بزرگ شده تو همون عشقی برای من منگل

~

3 روز بعد 

گوست : ماشین زمان حاظره

فاکسی: اممممم مایک شنیدم یه کاری داری

مایک: اوه اره امم چطور بگم این دست بندا برای بردن روحه هرکی به بالورا توی این سفر دیداول نابودش کنه بعد روحش برادره و برای مت پورت کنه بریم داخل

هنری:مایکی مطمعنی !

مایک: اره

ردهود :مایک یه لحظه بیا پیش من..

مایک: الان میام دیگه چیزی نمونده توضیح بدم من برم باردهود حرف بزنم 

در زدم و ورازد اتاق ردهود شدم 

مایک :چیه رد؟

رد بم نزدیک شد دستشو رو پیشونیم گذاشت با قیافه نگرانی بهم گفت :پسر سرت داغه و معلوم استرس داری  دوتا ارام بخش بخور بگیر بخواب .

مایک :یعنی چی!!

ردهود :یعنی عملیات نیا :)

مایکی :چرا؟

ردهود :من میفهمم چقد خرابی تو داری میری به روزی که خانوادت نابود شدن 

سخته برات دوباره اون خاطرات کذایی مرور بشن ..

مایکی: نمیتونم بمونم خونه

رد کمی از بطری ویسکی که همراهش بود خورد و یه نگاه پدرانه به من کرد و گفت هرچقدر  که تأسف بخوری آخر باید حالیت شه تو مقصر نبودی پسر.. درسته باعث نابودی شدی ولی دلیل نمیشه خودتو هیچی ندونی هی خودخوری کنی پشت سرهم !  داری خودتو به فنا میدی 

منم یه پیک ویسکی خوردمو بهش گفتم

مایکی: مرد تو حتی نمیدونی چه وضعیه.. حالم نابوده به درک لعنتی! تو میدونی کسی دوست نداشته باشه یعنی چی؟من خانواده ای ندارم  و الان دارم حال خودمو بهتر میکنم که خانوادمو.....خانواده هارو از فروپاشی نجات بدم

لبخندی تلخ زد

ردهود :بدی این ایدت میدونی چیه پسر تو نمیتونی همه رو نجات بدی !

تو منو خیلی خوب یاد یه نفر میندازی منو یاد نایروبی میندازی اون فکر کرد میشه همه رو از اون سرقت جهنمی نجات بدی ولی به خاطر همین ایده مرد.

ببین پسر من به ولیام قول دادم اگه حتی مردممم ازت مراقبت کنم پس اگه میخوای بیای بیا فقط خودتو بیشتر زجر نده اوکی؟

سری تکون دادمو از اتاقش خارج شدم 

افکارم ~

_هی مایک ازت میخوام  اونو از ربات ها بترسونی 

ولی بدون زیاده روی میخوام  از رباتا دورش کنی  طوری که نره سمتشون

صدای خودم تو سرم اکومیشه :باشه بابا 

..

سر گیجه دیدمو تار کرده نمیدونم کجای هم خونم در حالی که تلو تلو میخورم دستمو به دیوار رسوندم و سر خوردمو گذاشتم افکار لنتیم مغزمو به بازی بگیره 

_ دیگه کافیه مایک نمیخواد کاریش کنی میخوام شب تولدشو با خنده بگزرونه

 مایک :بابا من میدونم دارم چیکار میکنم

شب تولدش ...

_کنی منو  در بیارین اخخخخخ سرمممم جیعغغعععع تلپ 

~

دستامو دوطرف سرم گذاشتمو فریاد کشیدم :نهههه !م..من چیک کار کردم 

به اشکام اجازه جاری شدن دادم ..اصلا نفهمیدم کی خوابم برد 

با نوری ک چشمامو اذیت میکرد بیدار شدم ..آه ینی بدون من رفتن 

نه نرفتن  پرتال دست منه نمیتونن برن

ردهود به به مایکی وقت خواب فک کنم قرصا اثر کرده بود

مایک نه قرص

ردهود پیک عرقت 

گوست خیلی کلک کثیفی بود

ردهود از این کثیفترم بلدم 

مایک خب بریم

لیون باید بریم

مایک در روازه رو باز میکنه

مایک الان باید .....

مراقب اون خونه با شیم

مراقب خودمون باشیم 

مراقب بالوراییی که قراره بهمون حمله کنه باشیم

خودم گزینه ی سه

مایک باید مراقب بالورایی که بهمون حمله میکنه باشیم

لیون وات چیزی درمورد حمله نگفتی

مایک اره یادم رفت

حالا وارد پرتال میشن سال 1983 خونه ی افتون ها

کلارا ولم کن ویلیام چیه الان باید باهات باشم الان که الیزابتو کنی مردن 

بمونم بالا سر اون پسر عوضیت همونی که پسرمو تو دهن اون هیولا گزاشت

ولیام کلارا لطفا ارامشتو حفظ کن

کلارا ارامشمو چطوری نفظ کنم وقتی .... بچه هام مردن

وتنها بچم قاتل کنیه

مایک از شنیدن حرف ها مادرش خرد و خرد تر شد 

رد هولی شتتتت 

ویلیام کلارا نرو ...کلارا

ردهود بیارینش

ویلیام به داخل اتاق رفت 

مایک رو بردیم

خیابون پنجم

دیدیم کلارا در خیابون 

کلارا بزار به دردشون بسوزن 

مایک مامان کلارا 

مایک مامان از اون خیابون رد نشو نهههه

کلارا لبخندی شیطانی میزنه و برمیگرد در انی در ثانیه تبدیل به بالورا میشه

بالورا من میرقصم و فراموسش کنم 

مایک بالورا

بالورا چیشده مایکی کوچولو کوچولو لالا لالا لالا چرا انقد ترسیدی ترسیدی چر از من میترسی میترسی منم یه رقصندم رقصندم لالا لالا لالا لالا  وقتشه که بمیری بمیری هاهاهاهاهاها هااهاهاهاهاهاهاهاهاها

مایک حولی مولی 

اون داشت بامادرش میجنگید

درد این عملیات براش بیشتر شد ولی اون اسلحه کمریشو در اورد و فقط شلیک کرد شلیک در کثری در ثانیه جنازه مادر در کف خیابونی که از خونش رنگ امیزی شده بود

افتاده بود 

کلارا چرا ... پسرم.

مایک روحش را برداشت و بیهوش شد

و ویلیام از پنجره ی خونش اون رودید

ویلیام شب بخیر دوست قدیمی(هنری)

ادامه دارد

 

 

خدافظی مفهوم درد ناکیه ولی بضی وقتا لازمه مخصوصا از آدما.. خدافظی رو یاد بگیر حتی با درد !

                                                      ماهان

چیه شکه شدین اره درسته این نسخه همون نسخه ای یه ک آرزوشو دارم قاتل روانی بی احساس شوخ درونگرا ولی احساسی بدون عملاحساسی بزن بهادر منحرف 

 

 

حتی باید یاد گرفت چطوری ازدیکران دل کند تا جلوی خون و خونریزی گرفته میشه

        ماعی

به قول خودش یه دختر شیطان صفته 22 سالشه تو داستان و با دلبری طعمه شو خام میکنه و جاسوسی شو میکنه

 

میدونی این حرفه رو چی خطرناک می کنه ماهان تو دقیقا تو 

     گوست32

یه  هکر حرفه ای برای کمک به من برای در اوردن اطلاعات قربانی هاکمک میکنه

 

اروم باش و نفس بکش همینطوری خوبه چون قراره بمیری هاهاهاها

     فریما

دختر باهوشی که دختر منه قابلیت قتلش خیلی قویه درحدی که یه قاتل حرفه ای مث من میتونه باش مقابله کنه

من یه عمر دنبالش گشتم من نمی تونم بخاطر تو وقتی دیدمش نکشمش اون عوضی باباته باشه بدرک برای من مهم نیست من اون میکشم مایک 

دالیا

دختری دنبال انتقام دوست اون هری تو خونه ی خودش توسط اسپرینگ ترپ به قتل میرسه از اون به بعد دالیا که یه روزی عاشق اسپرینگ ترپ بود میخواد نابودش کنه

اون با مایک تو رابطه بوده

 

از زبان ایاتو 

هان این چیه این چه گهیه 

فاککککککک

بعد شام 

ایاتو هی یویی بریم بخوابیم دیگه

یویی امم ایاتو  بیا بریم تو اتاق باتو حرف دارم

رفتیم تو اتاق 

یویی تو میتونستی  منو خون اشام کنی ولی باهام سکس کردی چرا

ایاتو :یویی من میتونم توضیح بدم

بهش چی بگم

حقیقت تو درست میگی 

دروغ من دوست دارم بخاطر همین باهات سکس کردم

(یویی اینو فراموش نمیکنه)

ایاتو تو رو دوست داشتم باتو سکس کردم

یویی لطفا دیگه دوسم نداشته باش  تو یه حوس پرستیمن از ادم هوس پرست بدم میاد 

ایاتو این کارو با من نکن

یویی اگه دوسم داری بزار با هرکی میخوام بمونم

یاخداااااا

بهش بگم برو 

یانرو

ایاتو بوس اخر رو بده و برو 

می بوسمش 

ایاتو خداحافظ

ای زیبای خفته در قلبم 

من میرم 

سوار ماشین میشم

اهنگ دیدی پلی میشه

ایاتو باشه با هرکی میخوای باش بدن من ولی

را می افتم سمت میخونه 

ایاتو هوس پرست دیگه

میزنم رو دنده نیترو

ایاتو همینه دیگه دوست دخترم اینه هه

ایاتو فاک به همتون جز داش رایتو و کانتو

ایاتو تف تو همه این دنیا

ایاتو  حتی ارزش  احساساتمو  نداشت 

ایاتو از همه بدبخت تر منم 

از زبان رایتو

رایتو چه شده یاتو باحال خراب رفت 

کاناتو مابریم  دنبالش 

رایتو بریم

رجی ما بیای...م

رایتو نچ خودمون

کاناتو راس میگه

سوار ماشین شدیم

رایتو یه اتفاقی بین  یویی و اون افتاد

کاناتو کات نکرده باشن

از زبان ایاتو 

ایاتو هیشکی نمیفهمه یه اشغالی رو دوست داشتی یهو بیاد بگه از ت متنفره از خودش که به تو پاداده متنفره و فقط برای اینکه نیاز داشته بهت پاداده فاک بیبی

میخونه چی  خیلی درد کشیدی ها

ایاتو درد؟خورد شدم اصلاهیچی من و هوس پرستی شاید یکم منحرف باشم ولی هوس پرست نه

رایتو داداش خیلی وضعت بده ها 

ایاتو داداش به ایاتو پاداد 

رایتو نه نه منظورت چیه

ایاتو بامن بهم زد بهم زد 

ادامه دارد

 

 

 

 

اینجا  برلین بیان مینویسد

عاشق کمیک.عشق رزیدنت اویل.
یعنی شخصیت فقط ردهود و لئون کندی.
همین دیگه...
جمله سس ماستی:
سمت انتقام میری دوقبر حفر کن
من مث یه اشغال زندگی کردم حال میخوام مثل یه ادم باشرف بمیرم

تبلیغات
Blog.ir بلاگ، رسانه متخصصین و اهل قلم، استفاده آسان از امکانات وبلاگ نویسی حرفه‌ای، در محیطی نوین، امن و پایدار bayanbox.ir صندوق بیان - تجربه‌ای متفاوت در نشر و نگهداری فایل‌ها، ۳ گیگا بایت فضای پیشرفته رایگان Bayan.ir - بیان، پیشرو در فناوری‌های فضای مجازی ایران
محبوب ترین مطالب
مطالب پربحث‌تر
نویسندگان
پیوندهای روزانه